محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1205

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

بفرمود تا هرثمه بيست هزار مرد بگزيد و بفرمود تا نامه نوشتند به ظاهر سوى علىّ ابن عيسى كه هرثمه را به يارى تو فرستاديم . و رشيد به خط خويش عهد هرثمه بر خراسان بنوشت چنان كه جز خداى و او و هرثمه كس آگاهى نداشت . و با عهد دو نامهء ديگر بنوشت به خط خويش يكى سوى سپاه خراسان به طاعت داشتن هرثمه و يكى سوى عامهء رعيت هم بدين باب . و سوم نامه بنوشت هم به خط خويش به علىّ بن عيسى به تسليم كردن عمل به هرثمه و بدان نامه اندر بنوشت : بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم يا ابن الزّانية ، آنكه من به جاى تو كردم ترا از صاحب حرس به اميرى و بزرگى آوردم و خراسان ترا دادم . و همه وزيران من مىگفتند كه او اين كار را نشايد . به گفتار ايشان ننگريستم و پاداش و شكر نعمت من اين بود كه بر مسلمانان ستم كردى و دل رعيت بر من تباه كردى . و اكنون هرثمه را فرستادم تا ترا بند كند و خواسته را همه از تو جدا كند و به اعمال تو شمار كند . و هر چه از خواستهء مسلمانان برده اى از شما بستاند ، و آنگه شما را بر سر رعيّت به پاى كند ، هر كه بر شما چيزى درست كند بستاند و باز وى دهد . آن عمل به دو سپار و آنچه او فرمايد بكن . و اين نامه ها و عهد به هرثمه داد و او با بيست هزار مرد برفت . و خادمى بود رشيد را نام او امين و نيز رجاء گفتندى و او را بر سر هرثمه زمام كرد تا او على را محابا نكند كه ايشان هر دو دوستان بودند . چون از رى بگذشت و به قومش رسيد ، نامه كرد به علىّ بن عيسى كه امير المؤمنين مرا به يارى تو فرستاده است با سپاه . و از قومش به نشابور آمد ، و مردى را با سپاهى آنجا بنشاند و عهد نشابور او را داد و خود برفت و گفت : مردمان را ايدون بايد گفت كه من از پس هرثمه خواهم شدن تا آن روز كه من اندر مرو شوم تو ايدر عهد پيدا كن . و از آنجا برفت و به سرخس شد و از آنجا به مرو شد . و علىّ بن عيسى به در مرو پيش او باز آمد ، و چون بديدش خواست كه از اسب فرود آيد . على سوگند داد كه اگر تو فرود آيى من نيز فرود آيم . و هرثمه را نگذاشت كه او فرود آيد . و با او همى رفت تا به شهر اندر آمد و به پلى رسيد كه يك سوار بيش نتوانستى