محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1155
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
برفت به پرسيدن ، و وزير نيز برفت ، و همه سپاه همى شدند به پرسيدن يعقوب . و مدّتى يعقوب به خانه اندر بماند . و وزير مهدى را بىيعقوب يافت . مهدى را گفت : يعقوب آن بود كه پدرش داود بن طهمان بود دبير نصر بن سيّار بود به خراسان ، و با دبيرى نيز مذهب شيعت داشت ، و فرزندان على را دوست داشتى و امامت مر ايشان را ديدى . چون زيد بن على را بكشتند به كوفه ، و پسرش يحيى بن زيد بجست و به خراسان شد و پنهان دعوت همى كرد ، داود بن طهمان او را اجابت كرد و مذهب او گرفت . و داود را سه پسر بود : يكى اين يعقوب بود و ديگر على و سديگر صالح ، هر سه دبيران بودند و خداوندان علم و ادب ، و ايشان هر سه دعوت يحيى بن زيد اجابت كردند و مذهب او گرفتند . چون نصر بن سيّار يحيى بن زيد را بكشت ، داود با اين هر سه پسر ، همان مذهب مىداشتند و امامت مر علويان را مىديدند . پس چون بو مسلم پديد آمد نصر بن سيّار را از خراسان براند و داود بن طهمان را بگرفت و مصادره كرد و هر خواسته كه داشت از او بستد . و چون داود بمرد هر سه پسر هم بر آن مذهب بماندند و دانستند كه ايشان را به نزد ابو العبّاس سفّاح مقدارى نبود از جهت تدبير پدرشان ، و همى بودند و با علويان همى گشتند و نوميد شدند . چون بشنيدند كه محمّد بن عبد الله الحسنى و ابراهيم برادرش به مدينه و بصره دعوت مىكنند ، هر سه برادر برخاستند و به عراق آمدند . صالح به مدينه رفت با يعقوب سوى محمد بن عبد الله الحسنى ، و على به بصره شد سوى ابراهيم . و صالح تدبير ابراهيم همى كرد با يعقوب . و ايشان به جهان مىگشتند پنهان تا آن وقت كه آشكارا شدند . و على تدبير با ابراهيم كردى و يعقوب نيز تدبير با ابراهيم كردى و گاهى داعى او بود به مذهب . يعقوب و برادران محمّد و ابراهيم را بود زيرا كه ايشان از فرزندان حسن ابن على بودند ، و يعقوب و برادرش مذهب زيدى داشتندى . پس ابو عبيد الله مر مهدى را از اول تا به آخر بگفت . پس گفت : اين همه كس اندر مملكت بر كارها مىفرستاده است همه زيدياناند ، و به هر شهرى آن مملكت همى رانند و خلق را [ دعوت ] بر آن مذهب همى كنند . و مر ايشان را خود شيعت