محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1151
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
او را بدهد اگر خويش را خلع كند . عيسى اجابت نكرد . پس مهدى او را از كوفه بازكرد ، و اميرى كوفه روح بن حاتم بن قبيصة بن مهلَّب را داد و او را به كوفه فرستاد . و ده سال عيسى امير كوفه بود . مهدى روح را بفرمود كه بنگر تا بر عيسى چه بهانه يا بى اگر كسى بر او دعوى كند كه در اين سالها بر او ستم كرده است همه بر وى درست كند . پس روح برفت و به كوفه شد ، و عيسى شهر به دو سپرد و خود به ضيعت بيرون شد و بنشست و كس را پيش خويش بارنداد . و كس او را نديدى مگر روز آدينه كه به شهر اندر آمدى به نماز جمعه . و مزگت را رحبه اى بود بزرگ بر در مزگت كه مردمان اندر آنجا نماز كردندى . عيسى بر اسب به رحبه اندر آمدى و بر در مزگت فرود آمدى و به رحبه اندر شدى . و كس مر او را تا ديگر آدينه نديدى . و مهدى شتاب داشت كه روح نامه كند به عيبى از عيسى ، تا مهدى مردمان را از آن عيب آگاه كند . و ايدون گويد كه او مر خليفتى را نشايد . و بدان بهانه او را خلع كند . پس هر چند روح بر عيسى عيب جست بدين [ سيزده ] سال ، هيچ عيب و بهانه نيافت . و مهدى نامه كرد و وى را گفت تو وى را ميل همى كنى ، و مردى كه امير بود به شهرى سيزده سال ، ايدون معصوم نبود كه بر وى عيبى نيابد . و روح بر عيسى هيچ عيب نيافت . متحيّر شد و نامه كرد به مهدى و گفت : بر در مزگت آدينهء كوفه رحبه اى است فراخ كه مردمان روز آدينه نماز كنند . عيسى آنجا راست اندر مىآيد با اسب ، و گاه بود كه اسب بول كند و سرگين اندازد ، و بود كه رشاشهء آن به جامهء مردمان مىرسد . مهدى نامه كرد مر روح را و گفت : بفرماى تا در رحبه را چوب برنهند تا سوار اندر نتواند آمدن ، و بر اين قدر عيسى را عيب نتوان كردن ، بدان كار كه من خواستم اين به كار نيايد . پس روح بفرمود تا بر در رحبه چوبها بنهادند تا سوار اندر نتواند رفتن ، و تا امروز آن چوبها هنوز مانده است بر در رحبهء مزگت كوفه ، و آنجا موضع الخشاب خوانند . عيسى چون آگاه شد كه اين از بهر وى كردند ، حيلت كرد و سرايى بخريد از ورثهء مختار بن ابى عبيده به بهاى گران . چون بيامدى روز آدينه به رحبه اندر