محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1133

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

بركنم و آن خشتها و آلاتها را اينجا آرم و اينجا بنايى كنم . خالد گفت : يا امير المؤمنين ، نه صواب بود بنا را ويران كردن . گفت : چرا ؟ گفت : زيرا كه آن بنا علامتى است از علامتهاى مسلمانى و فخر است كه مسلمانان خداوندان چنان بنا را غلبه توانستند كردن . منصور گفت : سخنى نيكو گفتى به ظاهر و ليكن معنى آن خواستى كه بناى عجم را صيانت كنى . [ 392 b ص ] پس منصور فرمان او نكرد و بفرمود كه تا آن بنا را بازكنند . و از محكمى چنان بود كه بسيار رنج مىبايست بردن تا آن را بكندندى . و چون شمار كردند به كندن و آوردن دو چندن نفقه بايست كه ديگر بار نو كردندى . پس منصور بفرمود تا دست از آن بازداشتند . و سليمان بن داود عليه السّلام به روزگار او ديوان شهرى بنا كرده بودند به نزديك واسط بر لب دجله نام آن زنده رود ، و آن را پنج در بود از آهن كه آدميان خود چنان نتوانستندى كردن . پس چون حجّاج بن يوسف شهر واسط را بنا كرد او را پنج در كرد . و آن پنج در آهنين از شارستان سليمان بن داود عليه السّلام بر گرفت و به درهاى واسط برنهاد . پس چون اين وقت منصور بغداد بكرد آن درها از شهرستان واسط برگرفت و بياورد و بر درهاى شهرستان بغداد بنهاد . پس بيرون از شارستان ربض بغداد بنهاد . و ربض را چهار در كرد : يكى سوى شام ، و آن را باب الشام نام نهاد و يكى سوى خراسان ، و آن را باب الخراسان گويند ، و يكى سوى كوفه ، و آن را باب الكوفه نام نهاد ، و يكى سوى بصره ، و آن را باب البصره خوانند . و خبر يافت كه به مصر بر كوشكى قديم درى است از آهن كه آن را يكى از فرعونيان كرده است از آن عمالقه . پس منصور بفرمود تا در از مصر بياوردند و بر باب خراسان نهادند . و به كوفه خالد بن عبد الله القشيرى آن وقت كه امير عراق و خراسان بود خويشتن را كوشكى بنا كرده بود و درى بزرگ آهنين بر آنجا نهاده . منصور بفرمود تا آن در از كوفه بياوردند و بر باب الكوفه نهادند . و بفرمود تا خود درى چون شارستان و ربض تمام كردند بفرمود تا او را به ميان شر اندر كوشكى بنا كردند و بر باب الشام نهادند . و از همه درها آن ضعيفتر كه به روزگار او كردند . و چون شارستان و ربض تمام كردند بفرمود تا او را به ميان اندر كوشكى بنا كردن سخت نيكو و بزرگوار ، و كنون بر جاى است . ]