محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
625
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
مؤمنان را مشورت كنيد و چون چيزى مىپرسند امانت بگزاريد . و اين كار فتنه است كه خداى خلق را مبتلا كرده است ، از اين ميان دور شدن بهتر است . عمّار سخن او ببريد ، گفت پيغمبر نه چون تويى را گفته است كه حقّ از باطل ندانى . مردى از بنى تميم برخاست و عمّار را گفت : ترا چندان مقدار است كه امير ما را دشنام دهى ؟ حسن بن على بانگ بر آن بنى تميمى زد . پس مردمان به دو هوا سخن گفتند ، بهرى با على و بهرى با بو موسى از بهر خون عثمان . و بو موسى مردمان را بنشاند و بر منبر شد و خطبه كرد و گفت : اى مردمان ، چون روزگار فتنه بود باطل به حقّ ماند و حقّ به باطل . پس هر كه اندر آن ميان شود او را فتنه انگيز خوانند . هر كسى به خانهء خويش بنشينيد و هر گه كه كسى به چارهء خود به در شما آيد و زينهار خواهد او را زينهار دهيد و جاى دهيد ، و بيرون از خانه كس را نصرت مكنيد . پس حسن گفتا : اى مرد ، تو بر منبر چه كنى كه امروز منبر على را است اگر به گردن تو بيعت او نيست بر منبر چه مىكنى ، فرود آى . پس زيد بن صوحان بو موسى را گفت : اين مردمان روى نهادند خرد و بزرگ كه مر على را نصرت كنند ، و تو نتوانى بازداشتن به زبان . پس قعقاع بن عمرو برخاست و گفت : اى مردمان ، شما نصيحت من بشنويد و شفقت از من دانيد ، برويد همه سوى على بن ابى طالب خرد و بزرگ ، و او را نصرت كنيد و گفتار بد مشنويد و فرمان بو موسى مكنيد ، و نخستين كسى من روم . و مردى فصيح بود نامش سحبان بن صوحان ، برادر صعصعه ، مردمان را خطبه كرد و گفتا : اى مردمان ، خلق را از امام چاره نيست كه كار دين بر خلق نگاه دارد و كار دنيا تعهّد كند و داد از يك ديگر بدهد و ستمكاران را شكسته دارد ، و ستم رسيدگان را فرياد رسد . و به امامت آن حقتر بود كه اندر كار دين عالمتر بود و به قرابت پيغمبر عليه السّلام نزديكتر ، و اندر دنيا زاهدتر ، و اين همه على راهست و حق او را است . و شما را همى خواند تا ميان خويش و خصمان خويش فصل كند و اختلاف برخيزد و حق از باطل جدا شود . اجابت كنيد او را به نصرت و برويد و تقصير مكنيد .