محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1119

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كوشيد به طلب كردن اين كار ، و چندان فتنه و مردم كشتن بود . و عبّاس راه سلامت گرفت مر او را كه راست كنيد با عبّاس كزين جهان بيرون شد ، با هيچ مسلمان حرب نكرد . و به جاهلى اندر سقاية الحّاج عبّاس را بود و چاه زمزم اندر دست او بود . چون پيغامبر عليه السّلام [ 389 a ص ] مكه بگشاد ، آن سقايه و زمزم به دست عبّاس بازداد . و چون على بمرد شيعت او با پدرتان حسن بيعت كردند ، و آنگاه حسن آن خلافت باز معاويه فروخت و بها ستد . اگر اين امامت على را بودى شما را كه فرزندان حسنايد اندر آن نصيب نداريد چرا كه پدرتان بهرهء خويش به معاويه فروخته بود و از آن بيزار شده . و از پس از آن عمّتان حسين بيامد كه من بهرهء خويش طلب كنم و با پسر مرجانه حرب كرد تا كشته شد . و بنو اميّه دست بر شما برگشادند ، و هر كجا كه به جهان يكى از شما بيافتند بكشتند و بر دار كردند و بسوختند . و به شام و به همه مسلمانى بر آل شما لعنت فرمودند كردن و خطيبان بر منبرها . پس ما را از اين كه بر شما رسيد درد آمد و بر حقّ ما كه ايشان ببردند دريغ آمد . برخاستيم و دعوت كرديم و با بنى اميّه حرب كرديم تا حقّ خويش بازستديم و خونهاى شما طلب كرديم ، و آنكه از ايشان بكشتيم از بهر خونهاى شما را كشتيم كه ايشان از آل عبّاس كس نكشته بودند ، و لعنت از شما و پدران شما بيفگنديم و حقّ خويش به امامت بازستديم . و شما ما را بر اين شكر نكرديد و از ما سپاس نداشتيد ، و نيز بر ما برخاستيد و خواستيد كه حق ما را از ما بستانيد . و با اين همه اگر باز گرديد شما را بپذيريم و قرابت شما بشناسيم و رحم را بپيونديم و گذشته هاتان عفو كنيم . و السّلام . و محمّد مدينه بگرفت و همگنان با وى بيعت كردند مگر آن پنج تن از مهتران و فقها و علما چون مالك بن انس و نافع بن ثابت . و محمّد ايشان را چيز نگفت . و برادرش را ، موسى بن عبد الله ، به شام فرستاد تا دعوت كند به دو . و موسى برفت و آنجا به شام لختى ببود . پس به محمّد نامه كرد كه اهل شام مر دعوت ما را اجابت نكردند ، و من ترسيدم كه مرا بسپارند ، به خانه اندر پنهان شدم . و محمّد مر حسن ابن معاويه را و قاسم بن اسحاق را به مكّه فرستاده بود تا حسن مكّه بگيرد و قاسم