محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1113

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

[ خبر خروج محمّد بن عبد الله ] پس چون محمّد بن عبد الله ديد كه پدرش را عبد الله و پسرش را على و همه اهل بيت او را بكشتند ، او با خويشتن گفت تا كى صبر كنم . و محمّد برادرش را ابراهيم به بصره فرستاده بود و گفته بود كه از پنهان دعوت كن تا وقت بيرون آمدن ترا كس فرستم . پس چون پدرش را به اوّل سال صد و چهل و پنج بكشتند ، محمّد كس فرستاد به ابراهيم و با او وعده نهاد كه من شب يكشنبه برون آيم اوّل روز از رجب ، و تو همين شب به بصره بيرون اى . و چون وقت نزديك آمد ابراهيم را به بصره آبله برآمد و دانست كه بدان وعده نتواند بيرون آمدن . ده خروار اشترى سلاح ساخته داشت . آن را به مدينه فرستاد و محمّد را از بيمارى خويش آگاه كرد . و چون شب وعده ببود ، محمّد مر آن كسها را كه اندر بيعت او بودند همه را آگاه كرد كه آن شب بيرون خواهد آمدن . و وعده نهادند به دهى نام او مذاد بريك فرسنگى مدينه ، و ايشان را گفت من از شهر بيرون آيم وقت نماز شام و بدان ديه شوم ، شما با سلاح آنجا گرد آييد تا به شب به شهر اندر آييم . و نماز شام ببود . محمّد با دو يار به شهر اندر آمد ، و رياح را از خبر او آگاه كردند كه او فلان وقت به شهر همى آيد . رياح هم آنگاه با سواران بر نشست . و محمّد با ياران پياده بودند . چون