محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1109
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بگوى كه محمّد الامام ايدون همى گويد ساخته باشيد و دل تنگ مداريد و گوش به خبر و آگاهى بيرون آمدن من داريد . پس عقبه بازگشت و منصور را همچنين بگفت . و منصور را درست شد كه ايشان دعوت همى كنند ، و طلب سختتر كرد . و چون طلب بر ايشان سختتر شد ، گفت : آن صوابتر كه ما به يك جاى نباشيم تا بارى اگر يكى را آسيبى رسد ، ديگر را رهايى بود . پس محمّد ابراهيم را به بصره فرستاد تا آنجايگه دعوت كند . و على پسر خويش به مصر فرستاد . و امير مصر اندر آن وقت يزيد بن حاتم بود ، و او آگاه شد از كار على ، و كس فراز كرد تا ايشان را بگرفتند ، و هر كه با او گرد آمده بودند همه را بكشتند . و مر او را بند كرد و به نزديك منصور فرستاد . و منصور او را به تازيانه بزد تا مقرّ آمد كه محمد پدرش او را به دعوت كردن به مصر فرستاد . منصور گفتا : بگوى تا اندر كوفه كيست به بيعت پدرت اندر ؟ على گفت : نشناسم همه را ، آنكه دانم اگر خواهى بگويم . گفتا بگوى كه اندر كوفه كيست به بيعت پدرت اندر . دو تن را از مهتران برداد . و منصور ايشان را بياورد و بكشت . و تدبير بازداشتن عبد الله بن الحسن بن على كرد . ]