محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1061

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

برادر را ، يحيى بن محمّد بن على بيرون فرستاد تا بر او نماز كردند و به گور كردندش . و سفّاح سه روز ماتم داشت و بفرمود تا به كوفه اندر بدان سه روز درها نگشادند . و مرار را همان شب با پيادگان به خراسان بازفرستاد . و آن وقت كه ابو جعفر از خراسان به كوفه بازآمد ، بو سلمه را كشته بودند ، و سفّاح با ابو جعفر خلوت كرد و گفت بو مسلم را چون ديدى ؟ گفت : يا امير المؤمنين ، بو مسلم به خراسان هر چه بخواهد بكند ، و گر خواهد كه اين دعوت را بگرداند تواند گردانيدن . و تا تو او را نكشى ، از خليفتى به دست تو چيز نيست . سفّاح او را گفت : خموش باش و اين سخن را بر زبان ميار تا كسى آگاه نباشد تا آنگه كه وقت آيد . و بو سلمه را وزير آل محمّد خواندندى و ابو مسلم را امين آل محمّد . و چون بو سلمه را بكشتند ، شاعرى نام او سليمان بن المهاجر يك بيت شعر مرثيت كردش و گفت : هر كه ترا دشمن دارد ، او وزير باد كه هيچ كار سختتر از وزيرى نيست . و آن شعر اين است كه ياد خواهم كردن ان شاء الله . شعر انّ الوزير وزير آل محمّد * أودى فمن يشناك كان وزيرا ] [ كشته شدن يزيد بن عمر بن هبيره ] و تا اين كارها ببود ، يزيد بن عمر بن هبيره به واسط اندر به حصار بود و با او سىهزار مرد بود . و هر چه به لشكر بنى اميّه سرهنگى بزرگ بود با او آنجا اندر بودند چون معن زايده و محمّد بن نباته و مانندهء ايشان . و بو سلمة الخلَّال و حسن قحطبه را بر آن در حصار بنشانده بود با بيست هزار مرد و حرب همى كردند ، و از هر دو سو كشته همى شدند . و يزيد يازده ماه اندر حصار بماند . و چون مروان را بكشتند ، پنداشتند كه يزيد به زينهار بيرون آيد ، خود بيرون نيامد . و نيز تدبير آن كرد كه علوىاى را بنشاند . و نامه كرد به مدينه به محمّد بن عبد الله بن الحسن بن علىّ بن ابى طالب رضى الله عنه و مر او را گفت مرا