محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

664

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر بنى ناجيه و اندر كوفه يكى قبيله بود بنى ناجيه گفتندى ، ايشان مقدار سيصد تن بودند و مهترشان خرّيت بن راشد بود . و از خوارج بود از آن خوارج كه به نهروان با على حرب كردند ، گروهى مانده بودند ، خرّيت بيامد و على را گفت : و الله كه من از پس تو نماز نكنم . على گفت : بيا تا كتاب خداى تعالى را مناظره كنيم . خرّيت گفت : روا باشد تا فردا . و آن شب با جمع خوارج بگريختند و به سواد اندر شدند . روز سديگر خبر آمد از كارداران على كه گروهى اينجايگه بگذشتند و مردى را پرسيدند كه على بر حقّ است يا نه ؟ او گفت : بر حقّ . او را بكشتند . على نامه كرد به زياد بن ابى سفيان كه آن مردمان را طلب كن . زياد برفت و با ايشان حرب كرد و خلقى را از ايشان بكشت و خرّيت بگريخت با گروهى و به رام هرمز شد . زياد نامه كرد سوى على ، و على عهد ولايت پارس به زياد داد . زياد به پارس شد و همه پارس او را فرمان بردند . و زياد پارس بگرفت از قبل على ، و معقل را با پانصد مرد به طلب خرّيت فرستاد . خرّيت از آنجا رفت ، و معقل به دو كس فرستاد كه من بدان آمدم كه با تو يار باشم و خون عثمان طلب كنيم . او بازگشت و سوى معقل آمد . معقل او را بكشت و سرش سوى على فرستاد . و اصل خوارج برخاست مگر گروهى كه از فرزندان ايشان بماندند .