محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1046
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
پس عبد الله روى سوى آسمان كرد و گفت تا كى كشند از بهر طاعت تو يا ربّ ، تو دانى كه مردمان با ما حرب همى كنند ، فرزندان پيغامبر ترا پدران ايشان كشته اند و به جهان اندر بپراگنده اند الَّلهمّ انصرنا عليهم يا ذا الجلال و الاكرام ، و ديگر روز برآويختند . مروان بانگ كرد و گفت : يا معاشر السّكاسك و السّكون احملوا . گفتند بنو عامر را بگوى تا حمله برند . مروان دانست كه ادبار آمد و لشكر او را يارى نخواهند كردن . گفتا حمله بريد يا بنى عامر . گفتند اسديان را و بنى تميميان را بگوى تا حمله برند ، مروان روى به علمدار كرد و گفت : و الله كه اگر علم پيش اندر نبرى غمگين كنمت . گفت : اگر توانى بكن ، و علم را نگون كرد و اسب را تازيانه زد و به زنهار عبد الله شد . چون شاميان علمدار مروان را ديدند كه به زنهار عبد الله شد ، فرو پژمريدند و بيم اندر دل ايشان افتاد و آهنگ هزيمت كردند . مروان همچنان آن اسب را سوى جسر راند به سوى حاجتى . لشكرش پنداشتند كه او به هزيمت خواهد شد . روى بگردانيدند و به هزيمت شدند . مروان بانگ كرد و گفت : منم مروان بن محمّد ، هيچكس نه ايستاد ، و او نيز به هزيمت شد . و عبد الله بن على از پس ايشان اندر شد با لشكر ، و شمشير اندر نهادند از كران رود تا زمين موصل همى كشتند . و جسر بشكستند و خلقى از ياران مروان در دريا غرق شدند . و عبد الله بن على اين آيت مىخواند . * ( وَإِذْ فَرَقْنا [ 330 a ] بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَأَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ . 2 : 50 ) * و مردى از ياران عبد الله بن على چون لشكر مروان را بديد كه چنان به هزيمت همى شدند دو بيت شعر بگفت و او را بنكوهيد . و عبد الله بن على هر چه يافت از خواستهء مروان برداشت و بر ياران ببخشيد . پس نامه نوشت به ابو العبّاس و او را آگاه كرد از حرب و هزيمت شدن مروان . چون ابو العبّاس نامه برخواند گفت : * ( فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ الله وَقَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَآتاه الله الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَه مِمَّا يَشاءُ 2 : 251 ) * . يارانش گفتند بكشتند مروان الحمار را . ايشان گفتند : ان شاء الله . و مروان روى به هزيمت نهاد تا به حرّان . و فرزندان و زن و خواسته برداشت و