محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1037
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
نكنيم . پس ابو الجهم و ابو حميد سوى بو سلمه شدند و با او بسيار بگفتند . هيچ سود نبود . بيرون آمدند و يك بار ديگر تدبير كردند كه ما را اين اشتربانان طلب بايد كردن تا پيش بو سلمه بريم به لشكرگاه تا آشكارا بگويند كه اين مردمان را بدين صفت ما آورديم . پس اشتربانان را طلب كردند و بيافتند و به لشكرگاه آوردند . و مردمان شيعت بر ايشان گرد آمدن و گفتند اين مردمان را كه بياورديد ، ما را صفت ايشان بگوييد . ايشان هر يك را جدا جدا صفت كردند . چون صفت سفّاح بشنيدند ، [ 373 b ص ] دانستند كه او در ميان ايشان است . اين اشتربانان را پرسيدند كه ايشان از شما كجا بازگشتند ، گفتند به در سراى پردهء امير شما يله كرديم ايشان را ، ما را گفتند فردا بامداد پگاه بياييد تا دينار بدهيم به آن كرى كه گرفته بوديم ، تا پنداشتيم كه ايشان امامانند و راست گويند و دروغ نگويند . و ما برفتيم چون دگر روز بامداد بود ، بيامديم و ايشان را نيافتيم . پس ابو الجهم و همه لشكر دانستند كه ايشان را بو سلمه دارد . گفتند نبايد كه ايشان را هلاك كرده است يا هلاك كند . پس اشتربانان را گفتند شما را صد دينار بر ايشان است ، و ما نيز دويست دينار بدهيم شما را به شهر اندر همى بايد گشتن تا از ايشان يا از چاكران ايشان يا از پيوستگان ايشان مگر از كسى اثرى يابيد تا ما را آگاه كنيد . ايشان گفتند چنين كنيم . و كس را با ايشان يار كردند تا همى گشتند . و با ابو العبّاس جز آنكه از خويشان او بودند يكى مرد بود او را سابق الخوارزمى گفتندى ، و پدر عبد الله را خدمت كرده بود و نامش به خراسان و عراق معروف بود . و چون بو سلمه ابو العبّاس را و ياران را دست بازداشت ، اين سابق الخوارزمى او را خدمت همى كرد و از بازار چيزى همى خريد . پس چون اين شتربانان به شهر اندر همى گشتند با موكّلان تا اين سابق الخوارزمى را ديدند . موكّلان را بگفتند كه اين سابق خادم ايشان است ، و هر كجا ايشانند او داند . موكّلان سابق بگرفتند و به خيمهء ابو الجهم آوردند . و اشتربانان بيامدند و بگفتند كه اين به راه خدمت ايشان همى كرد . پس ايشان سابق را بگفتند كه تو با اين مردمان كه اين اشتربانان آوردند به راه اندر بودى ؟ گفت : بودم . گفت : پس اين مردمان كجا