محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1018
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
همه زمين مغرب ترا راست كنم . عبد الله بدان سخن او را اجابت كرد ، و با او به حضرموت شد . و بو حمزه با او بيعت كرد و مر او را امير المؤمنين خواند . و مردمان حضرموت را گفت كه اين امام كه تا كنون همى جستم يافتم و آوردم تا با او بيعت كنيد . و مردمان همه با او بيعت كردند . و جامه سياه كرد و خويشتن را طالب الحق خواند ، و سپاه بر او گرد آمدند . عبد الله بو حمزه را سپاه سالار كرد و همه يمن بگرفت . چون وقت حجّ بود ، بو حمزه را به مكّه فرستاد . و به مكّه اندر عبد الواحد بن سليمان بن عبد الملك امير بود از قبل مروان . و اين عبد الواحد كس كرد به بو حمزه كه حرب مكن تا حجّ بكنيم تا اين حجّ بر مسلمانان تباه نشود . بو حمزه گفت من حرمت حجّ و حرم از تو كمتر ندارم . اجابت كرد كه حرب نكند تا حجّ بكنند . پس چون حجّ بكردند ، عبد الواحد به شب اندر از مكّه بجست و به مدينه شد . و بو حمزه مكّه بگرفت ، و دعوت طالب الحق آشكارا كرد . و عبد الواحد به مدينه بنشست تا با بو حمزه حرب كند . سپاه را از مكّه بياورد و به مدينه آمد . و عبد الواحد سپاه پذيرهء او باز فرستاد ، و عبد العزيز بن عبد الله بن عمر بن عثمان بن عفّان بر ايشان مهتر كرد . و هر دو لشكر به جايى گرد آمدند [ 370 a ص ] ميان مكّه و مدينه ، نام او قرين ، و حرب كردند . و سپاه مدينه هزيمت شدند و ابو حمزه از ايشان بسيار بكشت . و اين همه فرزندان مهاجر و انصار بودند . و عبد الواحد از مدينه بجست . و بو حمزه به مدينه اندر آمد و دعوت آشكارا كرد . پس عبد الواحد به شام شد . و بو حمزه حجاز بگرفت . پس مروان چهار هزار مرد از سپاه بيرون كرد و هر مردى را اسبى تازى بداد و اشترى ، و صد دينار نفقهء راه جدا از روزى . و هر مردى را دو زره و خودى و ساقين و ساعدين و برگستوانى بداد . و عبد الملك بن محمّد بن عطيّه را بر ايشان مهتر كرد و به حرب بو حمزه فرستاد . و عبد الملك از شام برفت و روى سوى مدينه نهاد . و ميان شام و مدينه منزلى است كه آن را علا خوانند . اين عبد الملك پيش از سپاه بيامد به منزل نگرستن . غلامى را ديد ، او را گفت : يا غلام ، اين منزل چه خوانند ؟ گفت : علا . گفت : علونا ان شاء الله ، و آن را به فال گرفت .