محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1014
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
جديع صلح كرد و عهدها برگرفتند . و بو مسلم جديع را سپاه فرستاد به مدد ، و خود از پس [ 369 a ص ] بيامد و حرب را بساختند . و نصر چون چنان ديد سپاه از شهر بيرون آورد تا حرب كند . و كنده ساختند . آنگاه نصر كس سوى جديع فرستاد و گفت : من ترا از بو مسلم بهترم كه او چون از من بپردازد آهنگ تو كند . پس تو بياى تا صلح كنيم و با ابو مسلم حرب كنيم ، و من او را از ميان برگيرم ، آنگه من و تو بنگريم تا چه خوبتر باشد آن كنيم . پس نصر با كرمانى گفت به شهر اندر شو با سپاه و بامداد بيرون آى با سرهنگان خاصهء خويش تا صلحنامه بنويسيم و گواه كنيم . و كرمانى با سپاه به شهر اندر شد . و نصر به لشكرگاه همى بود . و ديگر روز كرمانى از شهر بيرون آمد با چهل تن . چون نصر ديد كه او با اندكى مردم است ، نصر مكر كرد و با هزار و پانصد مرد بر او حمله برد و بيفگندش و بكشتش ، و پسر كرمانى به شهر اندر بخروشيد . و خبر به شهر اندر افتاد كه نصر كرمانى را بكشت . و نصر هم آنگاه به شهر اندر آمد و منادى كرد به زينهار سپاه كرمانى . گفتند اگر نصر ما را زينهار خواستى دادن كرمانى را نكشتى . و او همى خواهد تا ما را امروز بپراگند ، آنگاه ما را يكان و يكان همىكشد . پس همه بر پسر كرمانى گرد آمدند ، على بن جديع ، و به لشكرگاه بيرون رفتند و به زنهار بو مسلم شدند . و ابو مسلم ايشان را سپاه داد و به حرب نصر فرستاد . و نصر از شهر بيرون آمد تا حرب كند . چون به حرب بايستاد ، بو مسلم از ديگر سو به شهر اندر آمد . و چون نصر آگاه شد ، از آنجا برفت و به دندانقان شد . ]