محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

659

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

افگندى كه هيچ چيز ندانستند و كافر شدى ، مگر تو به كفر مقر آيى و آنگاه مسلمان شوى ، و اگر نه هيچ سود ندارد . على گفت : اين حكمين شما فرموديد و مرا گفتيد . ايشان گفتند : ما كافر شديم و اكنون باز مسلمان شويم ، اكنون اگر تو چنين بگويى ما ترا فرمان بردار شويم . على گفت : معاذ الله كه من به هفت سالگى مسلمان شدم و هرگز به هيچ گناه نيالودم تا به كفر چه رسد ، و من مسلمانم و مرا ايمان ببايد آوردن ! هر چند گفت سود نداشت . پس به حرب آمدند و صفها راست كردند و حرب اندر پيوستند ، و خلقى بسيار كشته شدند . از آن سو سپاه خوارج بسيار به حرب اندر نه ايستادند ، جمله بگريختند . و از مهتران ايشان دو مرد بماندند با چهار هزار مرد ، و از ايشان [ فروة ابن ] نوفل بن الاشجع بود ، بيرون آمد با پانصد مرد ، و از خوارج برگشت و گفت : من ندانم كه با على چرا حرب بايد كردن ، و به زينهار على آمدند ، و هزار و سيصد مرد باز كوفه شدند ، از ايشان عبد الله بن وهب مهتر ايشان بماند با هزار و ششصد مرد . على بفرمود تا سپاه او به دو نيمه شدند و آن خوارج را اندر ميان گرفتند و همه را بكشتند . و اندر ميان ايشان مردى بود كه اندر يك دست وى استخوان نبود گوشت بود مغنده شده برسان پستان زنان ، و او را ذو النّون گفتندى . على گفت : صدق رسول الله ، پيغمبر مرا گفته بود كه گروهى باشند كه بر تو بيرون آيند بنا حقّ و تو ايشان را بحقّ بكشى و به دوزخ شوند و ترا ثواب بود به كشتن ايشان ، و از اين گونه مردى بود ميان ايشان اندر كه يك دست وى چون پستان زنان بود ، و على بفرمود كه ايشان را به گور مكنيد . و از سپاه على هفت تن كشته شده بودند . پس على سپاه خويش را گفت : خداى تعالى شما را ظفر داد ، اكنون راه شام گيريد تا به حرب معاويه شويم . ايشان گفتند : ما يك حرب بكرديم ، دستورى ده تا پنج روز به خانه شويم به كوفه و سلاحها را باز نيكو كنيم . پس على ايشان را دستورى داد . چون پنج روز شد ، كس فرستاد و ايشان را بخواند . هر چند گفت ، بيرون نيامدند . على تافته گشت و راه شام باز افگند و دلش از كوفيان سرد شد . و باز