محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
989
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بيلقان نامش مسافر كثير القصاب مذهب ايشان داشتى ، و آن مذهب آموخته بود از مردى نامش ضحّاك الحرورى . اين مسافر بن كثير برفت با گروهى از خوارج و به اردبيل شد . آنجا گروهى خوارج بودند و دست يكى كرده بودند و بازآمدند تا به نزديك باجروان . و آنجا نيز گروهى خوارج بودند و با ايشان هم پشت بودند . و همچنين از هر جانبى گروهى مىآمدند تا خلقى بسيار به هم آمدند . و اين خبر به عاصم بن يزيد الهلال رسيد ، و اين آن روز مقيم بود [ 326 a ] به بيلقان . كس فرستاد به مردمان بيلقان ، تا آن مردمان كه مذهب ايشان داشتند بگرفتند . نام يكى از ايشان ابان بن منصور بود و ديگر قتيبة بن صدقه ، و اين مردمان را بازداشتند اندر زندان بيلقان . و خبر به مسافر بن كثير رسيد مهتر خوارج . و او آن روز اندر شهرستان و زمان بود ، اندر شب برفت با گروهى از ياران خويش به بيلقان ، و نردبانها بياوردند و برشدند . و نخستين كسى كه به بارو برشد عصمة بن سليمان بيلقانى بود ، و صاحب حرس را بگرفت بر بارو و گردنش بزد و فرو رفت به شارستان بيلقان . و امير بيلقان عاصم بن يزيد الهلالى بود ، و از آنجا به بردعه شده بود . خليفتش را بگرفتند و به در زندان آمدند . و قتيبة بن صدقه و ابان بن منصور را بيرون آوردند . و آن گاه خارجى آشكارا شد اندر شارستان بيلقان ، و مردمان بر ايشان گرد آمدند از هر سوى تا لشكرى بزرگ شد . و مسافر بن كثير ايشان را برداشت از بيلقان و به وزمان برد . خبر به عاصم بن يزيد شد امير ارمينيه و آذربايگان . منادى بفرمود و لشكرگاه بيرون زد و از بردعه بيرون آمد . پس مردى بيامد از بردعه ، گفت : خبر دارى از عاصم ؟ گفت : دارم ، فرود آمده است بر در بردعه بر كرانهء رود به فلان جاى . گفت : راه توانى بردن بر لشكر او اندر شب ؟ گفت : دانم . مسافر او را پذيرفتارى كرد و لشكر برداشت ، و اين مرد ايشان را به لشكرگاه عاصم برد . و وقت صبح بود . چون خوارج عاصم را ديدند ، تكبير كردند و گفتند : لا حكم الَّا للَّه و رسوله . و حربى كردند سخت . و عاصم بن يزيد را بكشتند با گروهى از يارانش . و ديگران به هزيمت شدند و پسرى از آن عاصم ، با خواسته هاى عاصم برداشت و به بيلقان بازآمد .