محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

980

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ديوان سپاه را بنگرست ، و هر كس كه وليد چيزى به روزى فزوده بود كم كرد . و ديوان سپاه را به رسم هشام بازآورد . پس مردمان او را [ 362 b ص ] بدين سبب يزيد الناقص نام كردند . و گروهى خود به نقص گفتندى . پس نخستين فتنه كه به روزگار او بود فتنهء حمص بود . و وليد مردمان حمص را نيكو داشتى . پس ايشان بيعت كردند كه خون وليد را طلب كنند و پسرش حكم كه با او بيعت كرده بودند بنشانند . و مردى را ، نام او معاوية بن الحصين النميرى را بر خويشتن مهتر كردند . و سپاه حمص بيرون آمدند و روى به دمشق نهادند به سوى يزيد . و مروان بن عبد الله كه امير حمص بود بكشتند و خبر به يزيد آمد . يزيد برادر خويش را ، مسرور بن الوليد ، با سپاه بفرستاد . هر دو سپاه روياروى شدند و حرب كردند . پس باز صلح افتاد ميان ايشان و مردمان حمص سوى يزيد آمدند و با او بيعت كردند . پس باز خبر آمد يزيد را كه مردمان فلسطين و اردن ، هر دو شهر بشوريدند و روى به دمشق نهادند به حرب يزيد ، و خون وليد همى خواهند و يزيد سليمان بن هشام را بفرستاد با سپاه و سليمان حيلت كرد تا صلح كردند و سپاه را از دمشق بازگردانيدند و با ايشان به فلسطين شد و به اردن ، و شهرها را بيارميد و هر جاى اميرى بنشاند و به دمشق بازآمد با سپاه . چون آن هر دو فتنه بنشست و شام بر يزيد بيارميد ، پس يزيد روزى خطبه همى كرد . اندر خطبه گفت : ايّها الناس ، بدانيد كه من نه از بهر سكرى و بطر را بيرون آمدم ، و ليكن جهانى ديدم ضايع به دست فاسقى چون وليد ، و كتاب خداى و سنّت رسول عليه السّلام دارس شده بود . و من به نصرت خداى و مسلمانان بيرون آمدم تا خداى آن فاسق را تبه كرد . و مسلمانان با من بيعت كردند . و هم چنان كه شما بر خويشتن واجب كرديد طاعت من ، من نيز بر خويشتن واجب كردم كه اندر اين جهان خشتى بر خشتى ننهم و ضيعت نسازم ، و دست بر بيت المال دراز نكنم . و ستمهاى شما يك از ديگر بازدارم ، و خود بر كس ستم نكنم . و در خويش بر شما گشاده دارم . و عطاى لشكر به وقت خود بدهم . و بدين جهان و لذّتها مشغول نباشم . و تا من همچنين باشم ، طاعت من بر شما واجب است . و چون اين شرط