محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

923

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

گروه بر يك ديگر افتادند و حربى كردند سخت . و چون گرد بنشست ، يزيد بن مهلَّب را كشته يافتند ، و قحل افتاده بود به نفس بازپسين ، و چندان حركت نبودش كه سخن توانستى گفتن كه گويد كه او را كه كشت ، و اشارت كرد به خويشتن كه او مرا كشت . پس اشارت كرد به خويشتن و به دو ، و گفت : من او را كشتم . و مسلمه بر قحل بن عيّاش برگذشت و او هم پهلوى يزيد افتاده بود و گفت : هيچ شك نكنم كه يزيد را اين كشته است . و مردى از مولاى بنى مرّه نامش عثمان بن ياسر سر يزيد بن مهلَّب را همى آورد . چون پيش مسلمه بنهاد باز نشناخت . الحوارى بن زياد العتكى گفت : ايّها الامير ، بفرماى تا آن را بشويند و عمامه اندر پيچند . چنان كردند . پس بشناخت و به دست خالد بن وليد بن عقبه پيش يزيد بن عبد الملك فرستاد . و هنوز مفضّل بن مهلَّب پيش صف اندر بود و حرب همى كرد و از كشتن يزيد آگاهى نداشت . چون بدانست ، روى به واسط نهاد . و از گروه يزيد سيصد تن اسير شده بودند به دست مسلمه ، و مسلمه ايشان را به نزديك محمّد بن عمر فرستاد به كوفه ، و محمّد ايشان را به زندان كرد . پس نامهء يزيد بن عبد الملك به دو آمد كه همه را گردن بزن . و عريان بن الهيثم صاحب شرط بود ، او را بفرمود كه بيست بيست و سىسى بيرون بر و گردنهاشان بزن . و عريان همه را بكشت ، و مقدار سى تن از بنى تميم برخاستند و گفتند ما كرديم كه شما بر يزيد بن مهلَّب [ 317 b ] ظفر يافتيد و جزاى ما بر شما كشتن است . عريان كس فرستاد و او را از اين سخن تميميان آگاه كرد . محمّد بفرمود كه همه را گردن بزنند . و چون از كشتن همه بپرداختند ، نامهء مسلمه فراز رسيد كه اسيران را دست بازداريد . پس چون خبر هزيمت يزيد به واسط رسيد ، معاوية بن يزيد بن مهلَّب اسيران را بيرون آورد و همه را گردنها بزد . و از ايشان يكى عدىّ بن ارطاة بود و پسرش محمّد بن عدى و مالك و عبد الملك بن مسمع و عبد الله بن عزره و عبد الله بن دينار و ابو القاسم بن مسلم . و چون ايشان را بخواست كشتن ، گفتند : ما نبينيم كه تو ما را بكشى مگر پدرت را كشته اند و كشتن ما ترا هيچ سود ندارد . معاويه