محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

916

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ايشان كند . پس يزيد از بصره بيرون آمد و برادر خويش را مروان بن مهلَّب بر بصره خليفت كرد و عبد الملك بن مهلَّب را بر مقدّمه بفرستاد و سلاح و بيت المال با او گسيل كرد و خود برداشت و به واسط فرود آمد . و آگاهى به يزيد بن عبد الملك رسيد كه يزيد بن مهلَّب عراق و جبال بگرفت و وى را خلع كرد . و عدىّ بن ارطاة را با يارانش بگرفت و بازداشت . چون اين خبر بشنيد ، جهان بر او تنگ شد و اندر تدبير آن ايستاد كه كرا فرستد به حرب او . و عبّاس و مسلمه را بخواند و مبارزان شام را همه بديشان داد و به حرب يزيد بن مهلَّب فرستاد . و ايشان بيامدند و به حيره فرود آمدند . و آگاهى به يزيد رسيد ، و او به واسط بود . ياران خويش را گرد كرد و گفت : بدانيد كه شاميان روى به ما نهادند ، بياريد تا چه داريد و چه مشورت كنيد . برادرش حبيب بن مهلَّب گفت : راى آن است ما را كه تو با اين سپاه روى به پارس نهى و آنجا فرود آيى و عقبه ها و آبها فروگيرى . چون اين كرده باشى به خراسان نزديك باشى و مردمان شام را كار دراز دركشى ، و مردمان كوهستان با تو پيوندند و حصارها اندر دست تو بود . گفت : اى برادر ، اين نه تدبير است به نزديك من ، همى خواهى كه مرا مرغى سازى بر سر كوهى ؟ حبيب گفت : آن راى كه به آغاز پيش بايست گرفتن فوت شد . گفت : آنگاه كه تو بصره را بگرفتى ، من گفتم بايد كه سپاه بيرون كنى و به كوفه فرستى با يكى از مهتران قبيلهء خويش و كوفه فروگيرى كه عبد الحميد بن عبد الرّحمن همان مرد است كه تو با هفتاد تن برگذشتى و از تو عاجز آمدند ، و شاميان را سبق بردى از گرفتن كوفه كه مهتران ايشان بر تو بدل نجويند و راى ترا متابع شوند . چون اين مشورت بكردم نپذيرفتى ، و اكنون همى گويم كه راى آن است كه خيلى بزرگ با يكى از مردمان خويش سوى جزيره فرستى تا آن را فرو گيرند و به حصنى از حصنهاى ناحيت فرود آيند ، و تو از پى ايشان بردارى كه هر گاه كه تو اين بكنى و شاميان به طلب تو بيايند هيچ سپاهى از آن تو به جزيره دست باز ندارد و سوى تو نيايند . و آن گروه كه به