محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
902
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
از آن صليب بزرگ برگرفت و پيش خويش بنهاد . اليون گفت : اى امير ، روميان همداستان نباشند و من همى بترسم از ايشان كه ناگاه غلو كنند ، اين صليب را باز جاى نه ، قيمت اين ترا بر من است . مسلمه سوگند خورد كه بيرون نشوم مگر با اين صليب . روميان به غلغل آمدند و اليون گفت : خاموش باشيد كه من عوض آن شما را راست كنم . و مسلمه بيرون آمد با آن صليب بر سر نيزه كرده نگوسار و اندر آن وقت بطال بن عمرو با يارانش بدان تدبير بودند كه به شهر اندر شوند . چون مسلمه را بديدند تكبير كردند و پيش او آمدند . و مسلمه به مدينة الفهر بازشد . و اليون آن مال كه پذيرفته بود و بدان صلح كرده به نزديك مسلمه فرستاد ، و خاصه از بهر مسلمه صلتها فرستاد از زر و سيم و جامه و چهارپاى . و مسلمه از مدينة الفهر باز آمد و روى به مشحنه ( ؟ ) نهاد . چون آنجا رسيد وبايى افتاد و خلقى بىاندازه از مسلمانان بمردند . و مردمان مشحنه خواستند كه حرب كنند با مسلمانان . مسلمه آگاه شد و حرب ايشان را بياراست و شمشير اندر نهاد و خلقى را از ايشان بكشت و بفرمود تا مشحنه را ويران كردند و با زمين راست كردند . و از آنجا به معموريه آمد و خبر آمدش كه سليمان بن عبد الملك بمرد و نامهء عمر بن عبد العزيز برسيد بدين گونه : بسم الله الرّحمن الرّحيم من عبد الله امير المؤمنين عمر بن عبد العزيز الى ابن ابى مسلمة بن عبد الملك . بدان كه مردمان شام مرا بيعت كردند به طلوع و خوشدلى بدان شرط كه داد كنم چنان كه امامان عدل كنند اندر ميان رعيّت ، و غنيمت راست بخشيم . و من توفيق خواهم از خداى عزّ و جلّ بدانچه خشنودى او اندر آن است . چون اين نامه به تو رسد طاعتدار و فرمانبردار باش تا توفيق خداى عزّ و جلّ بيابى و راه راست ، و برخيز و به نزديك من آى و بپرهيز از مخالفت و عصيان كه آنگاه كار خود را تباه كرده باشى ، و آنچه كردى از غزو در راه اسلام و نيكويى باطل كرده باشى . و همه مسلمانان را با خويشتن بيار . چون نامهء عمر به مسلمه رسيد مهتران لشكر را بخواند و نامه بر ايشان عرضه كرد و مشورت خواست از ايشان . همگنان گفتند : ايّها الامير ، ما چنان بينيم كه مخالف