محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
899
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر خليفتى عمر بن عبد العزيز و باز آمدن مسلمة بن عبد الملك از روم پس چون عمر بن عبد العزيز به خليفتى بنشست نامه نوشت به مسلمة بن عبد الملك ، و او به زمين روم به قسطنطينه بود و بفرمودش كه با آن مسلمانان كه با او بودند به شام بازآيند . و از پيش از آن ياد كرديم به روزگار سليمان بن عبد الملك از حال مسلمه و حيلت اليون كه آن طعام از ايشان جدا كردند . و مسلمه با آن مسلمانان به رنج و عنا اندر بود تا سليمان بمرد . چون عمر بنشست . نامه فرستاد و مسلمه را بازخواند و بسيار چهارپاى فرستاد و طعام بسيار . [ و مردمان را ] بفرمود تا از آن طرف كه همى آمدند يارى دادند به خواسته و مدد آنچه بتوانند ، زيرا كه مسلمه و يارانش اسبان و اشتران و هر چهارپاى كه داشتند همه بخورده بودند و بيم آن بود كه همه هلاك شوند . و محمّد بن جرير حديث مسلمه و حديث آن فتوحها كه او را به زمين روم اندر بود اين قدر گويد كه ما گفتيم . و اما بيرون از اين كتاب ايدون خواندم كه به روزگار پدرش عبد الملك آنجا همى بود و غزو همى كرد تا پدرش بمرد و وليد به خليفتى بنشست . و تا روزگار وليد سپرى شد ، و سليمان بنشست و مسلمه آن روز به در قسطنطينه بود و مدينة الفهر . و اين مدينة الفهر گويند كه مسلمه فرمود كه كردند از