محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

858

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

مرا از زندگانى خويش ملال نگيرد ، و اگر بميرى مرا از پس زندگانى تو هيچ چيز نباشد . و گويند حجّاج در وقت مردن بفرمود تا او را به سلاسل ببستند و غل آهنين بر گردن نهادند و مىگفت : خدايا ، بندهء گناهكارم و ليكن عفو و رحمت ترا بيش از گناه خويش مىدانم ، چه باشد اگر بر اين بندهء گناهكار ببخشايى و رحمت كنى . اين حال با حسن بصرى رحمة الله عليه بگفتند . گفت : دنيا را به حيلت ببرد و مىخواهد كه آخرت نيز به حيلت ببرد . پس چون حجّاج بمرد و قتيبه به مرو بازآمد . نامهء وليد بن عبد الملك به وى رسيد و اندر او گفته بود كه امير المؤمنين ترا شناسد ، و جهد كردن ترا در غزاها و شفقت در حقّ مسلمانان دانسته است ، و او ترا بزرگ كند و بركشد ، بايد كه همچنان غزو كنى و از ثواب خداى تعالى نوميد نباشى ، و نامه پيوسته دارى چنان كه همه وقت أمير المؤمنين از حال تو آگاه باشد و داند كه كجايى و به كدام ثغرى . و سال نود و پنج سپرى شد .