محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

855

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كشتن حجّاج سعيد بن جبير را و مرگ حجّاج آن وقت كه حجّاج عبد الرّحمن بن محمّد بن الاشعث را به حرب رتبيل فرستاد ، سعيد بن جبير را با او بفرستاد و او را بر ديوان عطا به پاى كرد ، و بدان حربها كه پسر اشعث با حجّاج كرد شاهد بود . پس عبد الرّحمن بگريخت و پيش رتبيل شد ، سعيد بگريخت و به اصفهان شد . حجّاج آگاه شد به امير اصفهان كس فرستاد و گفت : سعيد را بگير . امير اصفهان كس فرستاد و سعيد را گفت حجّاج چنين فرموده است ، نگر كه آنجا درنگ نكنى . سعيد برفت و روى به آذربايگان نهاد و چند سال آنجا بود . پس به مكّه شد و آنجا بنشست . پس چون وليد عبد الملك خالد بن عبد الله القسرى را به اميرى مكّه فرستاد ، گروهى از مردمان مكّه سعيد را گفتند كه خالد بدين جاى همى آيد ، و او مردى بد است و ما بر تو همى ترسيم ، و اگر از اينجا برفتى تا او ترا نيافتى . سعيد گفت : و الله كه من چندان بگريختم كه از خداى عزّ و جلّ شرم افتادم ، و مرا چندان زنده دارد كه خداى تعالى بر سر من نبشته است . مردمان را عجب آمد از آن سخن ، و او را گفتند كه تو هم آن سعيدى كه مادرت نام كرد . پس خالد به مكّه اندر آمد . و حجّاج را خبر بردند كه گروهى از مردمان عراق ، از آن كسان كه بر تو بيرون آمده بودند