محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
643
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خونها نريزى و از بهر خون ايشان به دوزخ نشوى ، اين كار ترا مسلَّم نگردد . معاويه بانگ بر وى زد و گفت : اى سفله ، خاموش باش ، برخيزيد كه ميان ما و شما شمشير است . شبث بن ربعى گفت : ما را به شمشير بيم كنى ! و الله كه نخست شمشير بر تو آيد پس بر ما . برخاستند و سوى على شدند . على حرب را بياراست و سپاه را تعبيه كردند ، پس گفت اگر اين همه سپاه عراق را به يك روز به حرب بريم ، ايشان نيز همه سپاه شام به حرب آرند . تدبير آن است كه هر روزى گروهى را بريم تا حرب كنند . و سپاه خويش را به هفت بخش كرد و به هفت سرهنگ سپرد ، هر سرهنگى را ده هزار [ و پنج هزار ] بداد و بفرمود كه هر روز سرهنگى با خيل خويش حرب كنيد . مالك الاشتر و حجر بن عدى و شبث بن ربعى و خالد بن معمر و زياد بن النّضر و [ معقل بن قيس ] رياحى و قيس بن سعد . و معاويه نيز همچنين كرد و سپاه خويش بدين هفت سرهنگ بخشيد : عبد الرّحمن بن خالد بن الوليد و ابو الأعور السلمى و حبيب بن مسلمه و ذو الكلاع و عبيد الله بن عمر و شرحبيل بن سمط و حمزة بن مالك . و اين چهارده سرهنگ هر روزى يكى از اين لشكر و يكى از آن لشكر بيرون رفتندى و تا شبانگاه حرب كردندى ، پس بازگشتندى . و از اول ذى الحجّه تا آخر ماه حرب كردند و هر روز خلقى كشته مىشدند . پس چون محرّم اندر آمد سال سى و هفت ، على رضى الله عنه گفت اين ماه حرام است بدين ماه حرب نكنيم . معاويه نيز دست از حرب باز داشت . و على همى خواست كه صلح افتد . پس چون از محرّم نيمى بگذشت ، على چهار رسول به معاويه فرستاد از مهتران يكى عدىّ بن حاتم الطَّائي و يزيد بن قيس و شبث ابن ربعى و زياد بن خصفه . و نخست عدى سخن گفت و معاويه را پند داد و گفت : ما بدان آمديم كه ترا بدان خوانيم كه خون ريختن برخيزد ، و تو دانى كه على كيست ، پسر عمّ پيغمبر است عليه السّلام و از همه كس فاضلتر است و زاهدتر ، و همه امّت بر وى گرد آمدند ، و تو از خداى بترس تا ترا روزى پيش نيايد چنان كه روز جمل طلحه و زبير را پيش آمد . معاويه گفت : هيهات يا عدى ، تو ايدر نه به