محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
845
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بياوردند . قتيبه بفرمود تا آن پيرايه از ايشان بيرون كردند و بفرمود تا ايشان را بسوزند . عجم گفت كه اندر ميان اين بتان بتانىاند كه هر كه ايشان را بسوزاند هلاك شود . قتيبه گفت : من به دست خويش بسوزم و آتش آوردند و او به دست خويش آتش اندر ايشان زد تا بسوختند . و ايدون گويند كه آن ميخهاى زرين و سيمين كه به كار برده بودند پنجاه هزار مثقال زر و سيم بيافتند . و قتيبه طعام خواست . غوزك بفرمود تا طعام آوردند و خوانها بينداختند و طعامهاى الوان بنهادند تا قتيبه و يارانش طعام بخوردند . دبيران را بخواند تا عهدنامه بنوشتند غوزك را بدين گونه : بسم الله الرّحمن الرّحيم هذا ما صالح عليه قتيبة بن مسلم الباهلىّ مع غوزك ابن احسيد بن افشين السغدى صالحه و شرطه و جعل له بذلك عهد الله و ميثاقه . و اين آن صلحنامه است كه قتيبة بن مسلم بنوشت غوزك را و شرط كرد با او و به دو داد او را عهد و ميثاق و زينهار خداى و محمّد مصطفى عليه السّلام و زنهار وليد بن عبد الملك و زنهار حجّاج و زنهار قتيبه و زنهار مسلمانان و صلح كرد با او به سمرقند و روستايش و كش و نخشب و زمينها و كشتزارها برده بار هزار هزار درم ، و عامل را دويست هزار اندر سالى ، و سه هزار برده كه اندر ايشان كودك و پير نبود و ايشان طاعت دارند وليد را و حجّاج را و قتيبه را و غوزك اين بپذيرفت از مال كه بدهد و هر چه بدهد اگر برده بود سرى دويست درم گيرد و هر چه زر سرخ بود هر مثقالى بيست درم ، و هر جامهء ديبا كه بزرگ بود صد درم . و عهد و ميثاق خداى بر قتيبة بن مسلم كه غوزك را بد نينديشند و با او غدر نكنند بعد از آنكه صلح كرد بر اين . و اگر دشمنى بر غوزك بيرون آيد بر قتيبه است كه او را يارى كند . و من كه قتيبه ام غوزك را پادشاه كردم بر سمرقند و كش و نخشب ، و حدود آن و شهرها و حصارها به تو تسليم كردم و مهر و انگشترى تو روان كردم بر اين ، و هيچكس بر تو اعتراض نكند . و پادشاهى پس از تو فرزندان ترا است و هميشه تا ولايت خراسان مرا است همچنين و بر اين عهد گواهى دهد حصين بن المنذر و فلان و فلان اندر سال نود و سه .