محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

843

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

نهيد كه من اميد دارم كه اسيران سمرقند همچون اسيران قريظه و بنى نضير باشند . و خداى عزّ و جلّ مىگويد : * ( وَأُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ الله بِها وَكانَ الله عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً . 48 : 21 ) * پس قتيبه روى به سغد نهاد و عبد الرّحمن به چهار روز پيش از وى بدانجا رسيده بود با بيست هزار مرد . پس قتيبه گفت : * ( فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ . 37 : 177 ) * و به سمرقند ملكى بود نامش غوزك بن احشد ، و اين آن غوزك است كه مردمان او را بدل طرخون ملك سغد داده بودند و طرخون را بازداشته ، و او خود را به شمشير فروهشت ، چنان كه پيش از اين گفتيم . پس قتيبه گرداگرد شهر سمرقند بگرفت ، و مردمان از شهر بيرون آمدند و حرب كردند و چند روز پيوسته حرب بود . پس يك روز گروهى از ايشان بر باروى شهر آمدند و آواز دادند كه اى تازيان ، شما با ما حرب همى كنيد و خويشتن را رنجه همى داريد به كارى كه بدان نرسيد ، كه ما اندر كتاب ايدون يافتيم كه حصار ما هيچكس نگشايد مگر كسى كه نام او پالان اشتر بود . شما بازگرديد و خويشتن را رنجه مداريد . قتيبه گفت : الله اكبر و الله انا اكّاف الجمل ، انا قتيبة . و قتيبه اكّاف الجمل بود ، و الله كه من پالان اشترم . پس بشتابيد به حرب ايشان . و آن روز خلقى بسيار از ايشان بكشت . پس ملك سمرقند نامه نوشت به ملك چاچ كه تازيان به حرب ما آمدند و اگر بر ما ظفر يابند آهنگ شما كنند ، و ما سپر شماايم . مردمان شهر چاچ گرد آمدند و روى به سمرقند نهادند ، و كس فرستادند به غوزك كه تو ايشان را مشغول همى دار تا ما شبيخون آريم و اندر لشكرگاه ايشان افتيم . پس دو هزار مرد مبارز و دلاور بگزيدند . و قتيبه را خبر شد . از انديشهء شبيخون ايشان بفرمود تا هفتصد مرد مبارز از سپاه بگزيدند و ايشان را گفت : بدانيد كه چاچيان به شبيخون ما همى آيند . برويد و به فلان جاى به كمين بنشينيد بر راه چاچيان . و صالح بن مسلم را بر ايشان مهتر كرد . و صالح برفت و آن جمع را به سه گروه كرد و از دست راست يك گروه ، و گروهى ديگر بر دست چپ ، و خود با قومى بر كناره بايستاد . چون از شب نيمى بگذشت ، چاچيان همى آمدند ايمن . چون صالح را بديدند ، به حرب