محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

829

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

وردان خداه رو و ملك بخارا ، و به فلان جايگاه حرب بساز . قتيبه از مرو برداشت . و سال نود اندر آمد و روى به بخارا نهاد . و [ وردان ] خداه به سغد و به ديگر شهر تركان كه گرداگرد او بودند كس فرستاد و از ايشان نصرت خواست . هر كسى روى به وى نهادند . و قتيبه پيش از آمدن ايشان به بخارا آمد و وردان خداه را به حصار گرفت . چون مدد فراز رسيدند ، وردان خداه بيرون آمد و حرب بساختند . مردمان ازد قتيبه را گفتند ما را دستورى ده تا به يكسو تنها حرب كنيم . گفت : دادم . ازديان پيش رفتند و حرب اندر گرفتند . و مسلمانان يك ساعت بر حرب صبر كردند ، و تركان ستوه گشتند . و مسلمانان را برداشتند و به لشكرگاه قتيبه اندر افتادند و بر سر ايشان بگذشتند . و چنان شد كه زنان دست بر روى ستوران مىزدند و بازمىگردانيدند . و مسلمانان رجعت كردند و تركان را برگرفتند و به جاى خويش بازبردند . و تركان پاى بيفشاردند . و قتيبه به لشكر اندر بانگ زد كه كيست از شما كه اين تركان را پريشان كند و از اينجا بردارد . و از احياء عرب همه ايستاده بودند . هيچ كس جواب نكردند . پس قتيبه به نزديك بنى تميم رفت و اين سخن بگفت . وكيع بن اسود مردمان خويش را از بنى تميم بگفت . و هريم بن ابى طحمة المجاشعى بر خيل بنى تميم بود و وكيع مهترشان بود . وكيع گفت : يا هريم ، پاى پيش نه . و رايت به دو داد و گفت : گروه خويش را فراز حرب بر . هريم پيش رفت ، و مسلمانان و تركان بر هم آميختند . و به ميان سپاه جويى آب بود . و هريم چون به لب جوى رسيد بيستاد . وكيع گفت : يا هريم ، از آن سوى شو و اسب را بانگ برزن . هريم گفت : اگر چنين كنم و خطا آيد نه سپاه هلاك گردند ؟ ! و الله كه احمق مردى اى وكيع . وكيع او را دشنام داد و گفت : فرمان مرا خلاف كنى . و عمودى به دست داشت و او را عمودى بزد . هريم اسب را بانگ بر زد [ 301 b ] و از آن سوى جست ، و سپاهش همچنان كردند . وكيع فرود آمد و پولى محكم ببست و ياران را گفت : هر كه از شما دل بر مرگ تواند نهادن ، بگذريد و اگر نه بايستيد . پس هشتصد مرد بر آن پول بگذشتند . وكيع هريم را گفت : من اين پيادگان را بخواهم كشيدن ، تو ايشان را به خيل خويش مشغول