محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
822
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
اگر اين مسلمانان را به مرو بردى صواب بودى . قتيبه را غلامى بود سياه . او را بخواند و گفت : گردن تندر بزن . سياه گردن تندر بزد . پس قتيبه ضرار را گفت : هيچكس نبايد كه اين خبر بشنود جز از من و تو ، و از بهر آن او را بكشتم تا كسى ديگر نداند و پنهان ماند تا اين حرب ما به پايان رسد . و اگر پيدا شود ، مسلمانان دل شكسته شوند . پس قتيبه مردمان را اندر خواند . چون درآمدند و تندر را بديدند سر از تن جدا كرده ، بترسيدند و سر اندر پيش افگندند . قتيبه گفت : چه بوده است شما را از كشتن بنده اى كه او را اجل رسيده بود . گفتند : ما او را ناصح مسلمانان پنداشتيم . گفت : نه كه اندر دل خيانت داشت و خداى او را به گفتار خويش گرفتار كرد . شما حرب دشمن بياراييد ، و بايد كه حرب نه آن چنان كنيد كه تا اكنون همى كرديد . مسلمانان حرب [ را ] بياراستند و صفها بركشيدند و حرب كردند . و قتيبه مردمان را تحريض همى كرد بر حرب . و بر هر علمى همى گذشت و تعبيهء لشكر را نگاه همى داشت ، و آن روز تا به نزديك شام حرب كردند هر چه سختتر . آخر تركان هزيمت شدند و روى برگردانيدند كه به شارستان بيكند شوند . و مسلمانان در عقب همى شدند و همى كشتند و اسير همى كردند ، و گروهى به شهر اندر شدند و شهر را به حصار گرفتند . قتيبه گرداگرد شهر بگرفت و مردمان را فراز كرد تا ديوارهاى شهر همى انداختند . عاقبت صلح خواستند . قتيبه اجابت كرد و بازگشت ، و سپاه را برگرفت و روى باز پس نهاد . چون لختى بيامد ، خبر آمدش كه مردمان بيكند صلح بشكستند و عامل را و گروهش را بكشتند و گوش و بينى ايشان ببريدند . قتيبه بازگشت و يك ماه پيوسته با ايشان حرب كرد . پس بفرمود تا ديوار شهر ببستند به در و چوب كندن گرفتند و آتش اندر آن چوببست زدند تا ديوار بيفتاد و چهل مرد از كافران بكشت . و ايشان صلح خواستند . قتيبه اجابت نكرد ، و مردمان حربى را همه بكشت . و به ميان آن مردمان اندر مردى بود يك چشم . و اين آن بود كه سپاه تركستان انگيخته بود بر مسلمانان . قتيبه را گفت : من خود را باز مىخرم . سليم ناصح گفت : به چند بازخرى ؟ گفت : به پنج هزار جامهء