محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
810
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر هلاك شدن پسر اشعث بدان وقت كه عبد الرّحمن بن محمّد بن الاشعث از هرات نزديك رتبيل شد ، مردى با او بود ، نامش علقمة بن عمرو ، و او را گفت : نخواهم با تو آمدن . عبد الرّحمن گفت : چرا ؟ گفت : زيرا كه من همى ترسم از تو و ياران تو ، كه حجّاج نامه نويسد و رتبيل را نيكويى پذيرد ، و او ترا به دست او باز دهد . و اينجا پانصد مرد است كه بيعت كرده ايم ، به يك جاى به حصنى اندر شويم و حرب كنيم تا بميريم و يا زينهار يابيم . عبد الرّحمن گفت : اگر با من بيايى من ترا نيكو دارم . علقمه نپذيرفت . و عبد الرّحمن نزديك رتبيل شد . و علقمه با آن پانصد مرد بيستاد . و عمارة بن تميم اللخمى بيامد و ايشان را به حصار گرفت ، و آن گاه ايشان را زينهار داد . و برون آمدند و عماره آن زنهار وفا كرد . و نامه هاى حجّاج پيوسته به رتبيل مىآمد و مىگفت : بايد كه پسر اشعث را بفرستى . و سوگند خورد كه اگر نفرستى چنان كنم كه هزار هزار مرد مقاتل بفرستم تا بدان زمينهاى تو اندر آيند و ترا و ياران ترا فرو گيرند و غارت و قتل كنند ، [ 298 b ] و از آنجا نجنبند تا شهرهاى تو ويران كنند . و اين عبيد بن ابى سبيع به نزديك رتبيل بود ، او را گفت : من عهد حجّاج بستانم از بهر تو كه حجّاج هفت سال از تو خراج نخواهد و تو عبد الرّحمن را به دو دهى . رتبيل گفت : اگر تو اين