محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
807
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
از پس پسر اشعث برداشتند بدان گاه كه او از سوسن هزيمت شد و به سكستان افتادند . و ديگران بر عقب همى آمدند تا شصت هزار مرد گرد آمدند . آنگاه كس فرستادند به پسر اشعث [ و او را بياگاهانيدند و عذر خويش بيفگندند ] و او را گفتند : اينجا سپاه بسيار است مگر ما را متابع شوند بر حرب شاميان . عبد الرّحمن بيامد ، و عبد الله بن عامر [ البعّار ] را به حصار گرفت و بيرون آورد و عذاب كرد و بازداشت ، و عمارة بن تميم اللخمى بديشان رسيد . ياران عبد الرّحمن او را گفتند ما را صواب آن است كه سكستان به دو دست باز داريم و ما به خراسان شويم . عبد الرّحمن گفت : خراسان يزيد بن مهلَّب را است ، و او برنا است [ 298 a ] و سوارى مبارز است و خراسان به شما نگذارد و پيش آيد به حرب . و شاميان از پس شما بيايند . و مىترسم كه مردمان خراسان و شام بر حرب شما گرد آيند . ايشان گفتند : ما چنان اميد داريم كه چون به خراسان شويم اتباع ما بيشتر از آن باشند كه كس با ما حرب كند . و زمين خراسان زمينى فراخ است چنان كه خواهيم مىباشيم . عبد الرّحمن گفت : شما دانيد . و برفتند . چون به هرات رسيدند ناگاه عبيد الله بن عبد الرّحمن القرشى از ايشان برگشت با دو هزار مرد سر خويش گرفت . پسر اشعث ديگران را گرد كرد و گفت : بديدى كه عبيد الله چه كرد . من اين از پيش بديده بودم و شما را همى گفتم كه به خراسان نبايد شدن ، نشنيديد . اكنون شما بهتر دانيد كه من بارى به نزديك رتبيل خواهم شدن ، و برفت با خاصگان خويش . و عراقيان عبد الرّحمن بن عبّاس را بر خويشتن مهتر كردند و با او بيعت كردند . و يزيد بن مهلَّب آگاه شد . كس فرستاد به عبد الرّحمن و گفت : جهان فراخ است ، به جانبى ديگر رويد و اگر خواهى كه ترا يارى كنم به مال و خواسته تا بفرستم . عبد الرّحمن جواب كرد ما نه بدان آمديم كه اينجا مقام كنيم يا حرب كنيم ، اينجا روزى چند بباشيم و بياساييم و پس بگذريم ، و ما را بدانچه گفتى حاجت نيست . و رسول به نزديك يزيد شد . و عبد الرّحمن بن عبّاس اندر ايستاد و مالها خيانت همى كرد . خبر به يزيد آمد ، گفت : اين كه خواست كه بياسايد و بگذرد و خراج نستاند . مفضّل برادر خويش را با چهار هزار مرد بفرستاد ، و خود با چهار