محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
801
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و محمّد ديگر روز چون ديدند كه مردمان اجابت نخواهند كردن هر دو به نزديك حجّاج آمدند و گفتند تو دانى با اين سپاه و به راى خويش كار كن كه امير المؤمنين فرموده است كه فرمان تو كنيم . و پسر اشعث و حجّاج هر دو گروه سپاه را بياراستند و سپاه تعبيه كردند . و حجّاج عبد الرّحمن بن سليم الكلبى را بر ميمنه كرد و عمارة بن تميم را بر ميسره . و پسر اشعث ميمنهء خويش الحجّاج بن جاريه [ الخثعمى ] را داد و ميسره را الابرد بن قرّة التميمى را داد . و به لشكر پسر اشعث آن روز از قرآنخوانان و فقهاى بزرگ بودند چون عامر بن شراحيل الشعبى و سعيد بن جبير و ابو البخترى الطائي و عبد الرّحمن بن ابى ليلى و محمّد بن سعد بن ابى وقّاص . پس هر دو گروه به حرب بيستادند . و در لشكر پسر اشعث نعمت فراخ بود از آنكه از كوفه و سواد همى آوردند ، و بر بصريان و شاميان كار سخت شده بود و نرخها گران بود . و طعامهاشان تنگ شد و گوشت خود نيافتند ، و با اين همه حرب كردند هر چه سختتر . و قرآنخوانان و فقها پيش اندر قرآن خواندندى و حمله بردندى بر گروه شاميان ، و حرب سخت كردندى . و چنان شد كه صف شاميان بشكستند ، و به بازگشتن اندر جبله را يافتند كشته . و چون او را بديدند بر آن حال پژمريده شدند ، و قتل اندر ميانشان افتاد . و گروه حجّاج چون از آن حال آگاه شدند شادى كردند و بانگ كردند و گفتند : يا اعداء الله قد هلكتم قبل طاغوتكم . اى دشمنان خداى ، هلاكتان آمد . و مردى از شاميان فراز آمد و سر جبله ببريد و پيش حجّاج برد . حجّاج شاد شد و گفت : اين اوّل فتحى است و الله كه هيچ [ 297 a ] فتنه ننشست تا آن گاه كه مهترى از يمن كشته نشد ، و آن مهتر از ايشان بود . و بدين روزگار اندر كه اين حرب بود يك روز مردى از پسر اشعث نام او قدامة بن الحريش التميمى بيرون آمد و به ميان دو صف بيستاد و گفت : اى مردمان شام ، ما شما را به كتاب خداى عزّ و جلّ خوانيم و به سنّت پيغمبر عليه الصلاة و السّلام ، اگر بپذيريد و اگر نپذيريد مردى بيرون آيد با من . مردى بيرون آمد و با قدامه حرب كرد از شام ، و شامى كشته شد . و ديگرى بيرون آمد ، همچنان بكشت .