محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

753

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

[ نامهء مختار به محمّد بن على الحنفيّه به مدينه ] و او نامه چنين نبشت : بسم الله الرحمن الرّحيم المهدى محمّد بن على بن ابى طالب رضى الله عنهما من المختار بن ابى عبيد . اما بعد سالى است كه من بيرون آمدم و بيعت ستدم مهدى را و طلب خون حسين كردم و تا اكنون مدارا كردم ، اكنون مدارا برداشتم . و اين سه تن بودند كه خون حسين بن على رضى الله عنه به گردن ايشان اندر بود ، و سرشان بريدم : يكى عمر بن سعد ، و ديگر پسر عمر بن سعد و سه ديگر شمر ذو الجوشن . و از پس اين طعام و شراب نخورم تا هر كه بر خون ريختن حسين بن على يارى كرده باشد خون بريزم به يارى ايزد عزّ و جلّ . ] [ پس مختار ] صاحب شرط را بفرمود كه همه را نام بنويس ، آنان كه نيزه زدند و آنان كه تير زدند و آنان كه شمشير زدند ، و آن كس كه سر مباركش بريد و آن كس كه [ 290 b ] پيراهنش برد ، و آن كس كه اسب بر تن او راند ، و آن كس كه على پسرش را كشت ، اين همه را طلب كن . چون مردم را معلوم شد ، همه بگريختند و به بصره شدند ، آن كس را كه مىيافتند مىكشتند و به آتش مىسوختند . خولى را بگرفتند . و اين خولى آن بود كه سر حسين پيش عبيد الله زياد برد . بفرمود تا هر دو دست و هر دو پايش ببريدند و بر در سراى مختار بيفگندند تا بمرد . يك يك را به دست