محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

729

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كه او فتنه انگيزد ، گفت : ترا عهد من به كار نيايد كه من از قبل مردى امير بودم . كنون او بمرد . [ عبد الله گفت تو عهد بنويس اگر عهد تو توانم بستد و الَّا به شمشير بستانم . پس سلم عهد خراسان عبد الله را داد و خود برفت . و خبر به مهلَّب شد كه به خراسان به عبد الله دادند . از مرو برفت و آهنگ شام كرد . ] پس عبد الله خازم به خراسان به در مرو آمد . [ خليفت ] مهلَّب سپاه را گرد كرد و به حرب آمد . عبد الله ايشان را بشكست و شهر بگرفت و غارت كرد ، و نامه كرد به هر شهرى كه خطبه ها به نام من كنيد . بگرويدند مگر سليمان [ بن مرثد ] كه با او جنگ كرد . و سليمان را بكشت و باقى فرمان [ 287 a ] بردار او شدند . برادر سليمان به مرو الرّود بود . عبد الله برفت و او را نيز آن جايگه بگرفت و بكشت . و اين عبد الله از مصر بود و سپاه او همه عرب بود . و خراسان را به غلبه و شمشير بگرفت ، و پسر خويش را به مرو خليفت كرد و خود به در هرات شد ، و اوس [ بن ثعلبه ] را آن جايگاه به حصار گرفت . [ پس مردمان در حصار كنده كردند ، ] و عبد الله يك سال به در هرات بود . يك روز به كنار خندق آمد و گفت : ربيعه و تميمه تا كى در اين حصار خواهيد بودن ، بيكبار به درآييد تا بكوشيم . ايشان را اندوه آمد و حميّتشان بجنبيد و از شهر به در آمدند و حرب كردند . عاقبت سپاه هرات به هزيمت شدند ، و عبد الله بسيار از ايشان بكشت . گويند هشت هزار مرد كشته بود و بسيار غنيمت گرفت . و اسيران را مىآوردند و مىفرمود تا مىكشتند و سياستى در خراسان افتاد . و پسر خود را آن جايگاه امير كرد . و همان سال بود كه خوارج از كوفه بيرون آمدند و دعوى شيعت كردند و پيام برگرفتند و به شام شدند ، چنان كه در عراق سپاه نماند .