محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

6

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پس آن كاهن گفت : شما از من داناتريد و شما را به حكم من حاجت نيست كه بسيار از من داناتريد و بهتر دانيد . گفتند چون به ميان ما دو تن حكمى افتد ، ديگرى بايد كه داورى كند ، اگر دانا بود و اگر نادان . ما را پدر وصيّت كرده است كه اگر به قسمت ميراث ما را اختلافى افتاد ، به حكم تو راضى شويم و بپسنديم . كاهن گفت : راست بگوييد تا پدر هر كه را چه داد ، و از پدرتان چه مانده است . گفتند : از پدر ما درم و دينار و اسپ و گوسپند و فرش و اوانى از هر چيزى فراوان مانده است . و نيز بگفتند كه پدر هر كسى را چه داد . كاهن گفت : هر چه پدرتان [ را ] دينار و شتر و اديم بود ، مضر را دهيد از دينار سرخ و اديم سرخ ، و هر چه اسپ و بندگان است ، ربيعه را دهيد . و هر چه اشتر و گوسپند است ، اياد را دهيد و انمار را با وى انباز كنيد . ايشان به حكم او راضى شدند و بپسنديدند و باز گشتند . پس مهترى همه فرزندان نزار و آل معدّ بن عدنان به مضر آمد ، آنكه پدر پيغامبر بود . و فرزندان نزار بسيار شدند ، و نسل عدنان بزرگ شد ، و اهل بيت معدّ چندان شد كه عدد آن پديد نبود از بسيارى كه بودند . و مضر بر همه قبايل عرب مهتر بود ، و او را پسرى آمد الياس نام كرد و مهترى به وى آمد . و الياس را دو پسر آمد : يكى مدركه ، يكى طابخه . و مدركه از پدران پيغامبر بود ، و اين هر دو نام ايشان را لقب بود ، و اين مدركه عمرو نام بود و طابخه عامر . و چون هر دو بزرگ شدند ، روزى با پدر به نزد شتران بودند و ديگ همى پختند . شترشان برميد . الياس عمرو را گفت : خيز و شتر را گرد كن ، و عامر را گفت : تو ديگ بپز . و آن روز عمرو را مدركه نام كرد و عامر را طابخه ، و چون ديگ پخته شد ، اين لقب بر ايشان بماند . و الياس بر همه اولاد ربيعه و مضر و انمار و اياد مهترى گرفت ، و مهتر همهء قبيلهء نزار او بود . و ايشان گاه به باديه بودندى و گاه به مكّه . و مهترى مكّه ايشان را نبود كه مهترى مكّه به دست بنى خزاعه بود ، زيرا كه معدّ و عدنان و فرزندان اسماعيل اندر مكّه بودند و خيلى بسيار بودند . و آن روز كه ابراهيم اسماعيل را به مكّه آورد ، آنجا به مكّه يكى قبيله بود از جرهم ، [ و مهترى مر ايشان را بود . ] چون باز قبيلهء خزاعه بيامد ، جرهم را غلبه كردند و به آنجا بنشستند و خلقى را از ايشان بكشتند .