محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

4

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

گفت : من از آن دانستم كه آن شتر يك چشم بوده است كه از يك جانب گياه خورده است و از يك جانب نخورده است ، و از آن سوى كه نخورده بود گياه بهتر بود ، بدان سبب دانستم كه يك چشم بوده است . ربيعه گفت : من دست راستش ديدم بر زمين اثر كرده و بر زمين فشرده ، و بر دست ديگر اثر نديدم ، دانستم كه از دست راست لنگيده است . اياد گفت : من سرگين او ديدم افگنده بر يك جاى چون سرگين گاو و نپراگنده بود ، و شتر سرگين به ذنب پراگند . دانستم كه از آن سبب نپراگنده است كه دنبش نبوده است . انمار گفت : من نگاه كردم گياه نه بر يك جاى خورده بود ، از هر جايى يك دهان خورده بود ، دانستم كه آن شتر رميده است . كاهن را عجب آمد از نيكويى علم و عقل آن چهار برادر ، و اين باب را اندر كهانت باب التركين خوانند ، و اين نوعى است از انواع علم . پس كاهن مر خداوند شتر را گفت : اشتر تو ايشان ندارند ، بارى باز گرد . پس از ايشان بپرسيد كه شما كيستيد . گفتند ما پسران نزار بن معدّ بن عدنانايم . كاهن گفت معذور داريد كه نشناختم ، و پدر شما را با من صحبت و دوستى بوده است . امروز و امشب مهمان من باشيد تا فردا حكم شما بكنم . ايشان اجابت كردند . و پدران اين كاهن مهتران نجران بودند . پس بفرمود تا از بهر ايشان طعام ساختند و بره اى بريان كردند و خيكى مى بياوردند و ايشان را آن روز طعام و شراب دادند . پس چون مى به سر ايشان اندر بگشت ، مضر گفت : من هرگز شراب از اين خوشتر نخوردم ، و ليكن اين انگور از درختى بوده است كه از گور مردى بررسته است . ربيعه گفت : من هرگز گوشت بره از اين خوشتر نخورده ام ، و ليكن اين بره را به شير سگ پرورده اند . انمار گفت : نان گندم وى در گورستان كشته بوده است كه ما خورديم . [ 1600 b ] اياد گفت : اين ميزبان مردى نيك است و ليكن حرام زاده است و نه از پشت پدرش آمده است ، و ليكن از پشت مردى ديگر است و مادر او را از حرام آورده است . اين كاهن گفتار ايشان بشنيد و سخن نگفت . چون شب اندر آمد و ايشان