محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
2
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بعضى روايت كرده اند كه از معدّ بن عدنان تا به اسماعيل بن ابراهيم عليهما السّلام جايى شش پدر گويند و جايى پنج و جايى ده پدر . و هيچ اختلافى به كار نيست كه اين نسبتى مشهور است ، و اين نسبت كه ما ياد كرديم درستتر است ، و راستتر اين است نسبت پيغامبر عليه السّلام تا اسماعيل و ابراهيم و نوح و آدم عليهم السّلام . پس اكنون هر يكى از پدران پيغامبر بگوييم كه هر وقتى به وقت خويش بوده اند معروف چندين نام ظاهر ، و با اين نام ظاهر او را نيز لقب بوده است به هر كارى كه كرده است و مردىاى كه از وى پديد آمده است ، و هر يكى [ را ] از اين خبرى و قصه اى است نيكو از نزار كه پسر معدّ بن عدنان بود كه پدر پيغامبر ما بود . اما نزار بن معدّ بن عدنان ، كنيت او ابو ربيعه و ابو اياد ، از بهر آنكه [ 1600 a ] او را چهار پسر بود : آنكه مهتر بود ربيعة بن نزار بود ، و يكى اياد بن نزار و سيم مضر بن نزار و چهارم انمار بن نزار . و از ايشان اين مضر پدر پيغامبر ما بود . و مسكن نزار به باديه بودى به جاى معدّ بن عدنان . و از آنجا به مكّه آمد و نشست آنجا كرد . و گاه به مكّه بودى و گاه به باديه . و اين قبيله [ مضر ] را مضر الحمرا خواندندى به لقب ، از بهر آنكه چون نزار بمرد او را چهار پسر بماند و خواستهء بسيار بماند از وى ، و هر چيزى را وصيّت كرد . و خيمه اى داشت از اديم سرخ ، مضر را داد ، و از اين سبب او را مضر الحمراء خواندندى . و اسبى داشت سياه ، بارگير نزار بود ، آن مر ربيعه را داد ، [ و خادمى داشت مرا ياد را داد ] ، و مجلسى فرش بودش از نمد سياه ، مرا نمار را داد . پس گفت اين خواسته كه از من بماند بدين ترتيب قسمت كنيد ، و اگر در ميان شما اختلافى افتد ، به زمين نجران يكى كاهن است استاد و عالم از بنى جرهم ، نام وى افعى ، به نزديك او شويد تا او اين خواسته به ميان شما قسمت كند . و اين نزار خود كاهن بود و اندر فال [ و ] زجر و كهانت بدانستى ، و همه پسرانش هر كسى از اين كهانت چيزى بدانستندى . پس چون او بمرد ، هر كسى را آنچه داده بود برگرفتند ، و باز ديگر اختلاف افتاد اندر ميان ايشان . پس برخاستند