محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
283
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
مانده بود ، و هم از جعرانه حرم گرفت و به مكّه شد و عمره كرد و از حرم بيرون آمد ، و از مكّه با انصار برفت و روى به مدينه نهاد . و عتّاب بن اسيد را به مكّه امير كرد و معاذ بن جبل را با او بنشاند تا مردم را قرآن آموزد و فقه و احكام شريعت . و ذو الحجّه پيغمبر به مدينه بود ، و آن سال حجّ مسلمانان كردند و اميرشان عتّاب بن اسيد بود ، و آن سال هشتم بود . بدين ذو الحجه اندر پيغمبر را پسرى آمد از ماريه ، نام او ابراهيم كردند . و پيغمبر را عليه السّلام مولايى بود او را ابو رافع گفتندى . پيغمبر را بشارت آورد . پس سال نهم اندر آمد و وفد عرب از باديه از هر جاى مىآمدند و مسلمان مىشدند . و مردمان بنى اسد بيامدند گفتند ما خود آمديم بى شمشير ، ما را باز مفرماى و از ما زكات مخواه ، صدقه مستان . پس خداى عزّ و جلّ اندر شأن ايشان آيت فرستاد و گفت : * ( يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ الله [ 212 b ] يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلإِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . 49 : 17 ) * گفت : يا محمّد ، بر تو سپاس مىنهند كه مسلمان شوند بگوى ايشان را كه سپاس بر من منهيد از مسلمان شدن شما ، سپاس خداى را است عزّ و جلّ كه شما را به مسلمانى راه نمود . پس به ماه رجب اندر هم بدين سال عروة بن مسعود كه مهتر طايف بود از جرش باز آمد و به حصار طايف اندر شد و با قوم خويش ثقيف به مدينه آمد و مسلمان شد . و پيغمبر را عليه السّلام گفتا : من شوم و اهل طايف را و همه بنى ثقيف را به مسلمانى خوانم . پيغمبر گفت : ايشان ترا بكشند . گفت : نكشند . و عروه به طايف آمد ، و ايشان خبر اسلام عروه بيافته بودند ، در حصار نگشادند . و او بر در حصار بنشست و ايشان را به مسلمانى خواند . پس تيرى از حصار بيامد و او بدان تير كشته شد . و مالك بن عوف بر در حصار بنشست تا در حصار باز نتوانند كردن ، و نه كس اندر او توانست شدن و نه بيرون آمدن . و همه عرب كه از بيرون طايف بودند مسلمان شدند ، و چون هفت هشت ماه ببود ، از سال نهم از هجرت اهل طايف گرد آمدند و گفتند اين حصار بر ما دراز شد و همه عرب مسلمان شدند ، ما بدين ميان اندر نتوانيم مخالف بودن . و مهترى بود ايشان را عبد ياليل بن عمرو . او را