محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
مقدمه 33
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
پس يك اسير رومى از دست مسلمانان بجست و با روم شد . ملك وى را پيش خواند و گفت : حال اين مسلمانان مرا صفت كن . وى گفت : فرسان بالنهار و رهبان بالليل . به روز مبارزاناند و به شب عابداناند . ملك گفت با ايشان چيزى نتوان كرد . تن بداد و برفت ، و دو شهر از شام به دست ايشان مانده بود : قيساريه و اجنادين ، به هر شهرى اندر پنجاه هزار مرد بنشاند و مردى را بر قيساريه امير كرد قيفار نام ، و بر اجنادين اميرى كرد نام او ارطيون ، و به زبان رومى داهى باشد . و ملك نيز خويشتن به قسطنطينيه شد . و بو - عبيده به عمر نامه كرد كه از شهرهاى شام اين دو شهر ماند ، چه فرمايى خود روم آنجا يا كسى فرستم . عمر رضى الله عنه فرمود كه معاوية بن ابى سفيان را به قيساريه فرست . ( - ترجمهء تاريخ طبرى ، چاپ عكسى ) . من با ايشان صلح كردمى . خالد گرداگرد حصار بگرفت و ويرانى كرد تا حصار بستد ، و آن مردمان را همه بكشت و خواسته شان غنيمت گرفت . چون مردمان حاضريه آن بديدند صلح خواستند و گفتند ما مردمانىايم از عرب و ايشان را از بيچارگى يارى همى كرديم . خالد با ايشان صلح كرد . پس چون ملك الروم اين خبر بشنيد از شام نوميد گشت . برفت و آهنگ قسطنطينه كرد . و اين دو شهر از شهرها كه نزديك شهرهاى روم بود يكى قيساريه بود و يكى اجنادين . به هر شهرى پنجاه هزار مرد بنشاند و بر قيساريه مردى را امير كرد نام وى فيقار ، و بر اجنادين مردى را امير كرد نامش ارطبون . مردى بزرگوار ( 243 a ) و با راى و تدبير . و ارطبون به زبان رومى داهى بود . ابو عبيده مر عمر را نامه كرد كه مرا از شهرهاى شام اين دو شهر مانده است اگر فرمايى بدين جاى كس فرستم . عمر گفت معاوية بن ابى سفيان را به قيساريه فرست و عمرو بن العاص را به اجنادين تا بروند و آنجا نيز مسخر كنند . ( - متن ترجمهء تاريخنامه ، ص 458 ) . بخشى كوچك از متن اين نسخهء آستان قدس را آقاى دكتر محمد سرور مولايى با عنوان « قيام سيد الشهداء حسين بن على ( ع ) و خونخواهى مختار » در سلسلهء انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، به سال 1359 منتشر كرده است كه مجال سنجش دو نسخه را با هم آسانتر مىسازد . نسخهء اساس . مشخصات آن بر طبق فهرست ميكرو فيلمهاى استاد محمد تقى دانش پژوه چنين است :