محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

259

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پيغمبر عليه السّلام چون اين سخن بشنيد اندر دل كرد كه با ايشان حرب نكند ، و خداى عزّ و جلّ آيت فرستاد و چنين گفت : قال الله تَعالَى ، * ( وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيه فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ ، فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ . 2 : 191 - 192 ) * پس پيغمبر زبير بن العوّام را گفت : پيشتر رو با خيل خويش . و زبير بر مقدمه بود . او را گفتا به مكّه اندر شو با خيل خويش . و به اول شهر از سوى مشرق بر در شهر كوهها است . گفت : اين لوا بر سر آن كوهها بزن . و خالد بن الوليد را گفت : تو با سپاه خويش زير مكّه شو سوى مغرب ، و زير مكّه كوه صفا است آنجا كه حبشياناند و بنى بكر ، و آنجا فرود آى و با كس حرب مكن تا با تو حرب نكنند . زبير بن العوّام برفت و به در مكّه شد و لوا آنجا بزد كه پيغمبر فرموده بود ، و دو تن از خيل او از پس مانده بودند . مكّيان آن دو تن را از كوه بديدند . فرود آمدند و هر دو را بكشتند . و زبير بن العوّام آگاه نبود از بهر آنكه دور بودند از ايشان ، و بيش از آن دو كس كشته نشد . و خالد بن الوليد برفت و زير مكّه شد . آن حبشيان و بنى بكر پيش او آمدند و با خالد حرب كردند . خالد ايشان را هزيمت كرد و به پايان مكّه بردشان . و خالد بر در مكّه بيستاد و لوا بر كوه بزد . و سه تن از خيل خالد كشته شد و بسيار كس از مشركان كشته شدند . پس به هزيمت بشدند . و از مسلمانان آن روز آن پنج تن كشته شدند ، و دو از خيل زبير بودند و سه از خيل خالد . [ پس خالد ] بر سر كوه لوا بزد و بيستاد . و پيغمبر عليه السّلام با ديگر سپاه ايستاده بود بر در مكّه به جايى كه آن را ذى طوى خوانند ، و همى نگريست تا خالد و زبير را چه پيش آيد ، او با لشكر بسيار خويشتن را اندر فگند و حرب كند . پس چون مكيّان را زير و زبر بگرفتند و پيش و پس راه اندر شدند ، و مسلمانان لواها بر سر كوه بزدند ، دانستند كه حرب نيست . پيغمبر سپاه را تعبيه كرد و به شهر اندر آمد و منادى پيش اندر كرد كه هر كه به سراى بو سفيان شود ايمن شد ، و هر كه به مزگت اندر شود ايمن شد ، و هر كه به خانهء خويش اندر شود ايمن شد . پس پيغمبر با سپاه آراسته به تعبيه [ برفت ] و به شهر اندر آمد با همه سپاه . و زبير بن