محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
252
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
به حديبيه ، مردمان ايمن شدند به مكّه و سلاحها بنهادند ، و سال بر آمد . و اين خزاعه از بنى بكر مردى را كشته بودند . پس اين خزاعه با بنى بكر سلاحها گرفتند و با يك ديگر حرب كردند ، و بنو بكر سوى بو سفيان شدند و از قريش و از ايشان يارى خواستند بر خزاعه . قريش يارى نتوانستند كردن از بيم آنكه پيغمبر بشنود و بداند كه ايشان عهد و صلح او بشكستند . پس ايشان بنى بكر را سلاح دادند تا با بنى خزاعه حرب كردند ، و بدان سلاح دادن صلح پيغمبر بشكستند ، زيرا كه او پيمان كرده بود كه نه دشمن او را يارى كنند ، و نه بر حلفاى او ستم كنند . و نيز از مهتران قريش گروهى با بنى بكر به حرب آمدند به تن خويش ، و با بنى خزاعه حرب كردند . و گروهى بودند از مهتران چون صفوان بن اميّه و عكرمة بن ابى جهل و سهيل بن عمرو . و به شب برفتند تا كس ايشان را نبيند ، و با بنى خزاعه حرب كردند و از ايشان بسيار بكشتند . و بنى خزاعه به هزيمت بشدند و به مكّه اندر آمدند و به خانهء مهترى از مهتران خزاعه اندر شدند نام آن مهتر بديل بن ورقا ، و آنجا به زينهار همى بودند و حرب بنشست . و همه خزاعيان گرد آمدند و مردى را بيرون كردند نام او عمرو بن سالم الخزاعى تا سوى پيغمبر آيد و او را از كار قريش آگاه كند كه عهد او بشكستند و از وى يارى خواهند . و پيش از آنكه آن مرد بيامد ، جبريل آمده بود و او را آگاه كرده ، و فرمان خداى عزّ و جلّ آورده كه به مكّه شو به كارزار كه خداى ترا ظفر دهد . چون عمرو بن سالم بيامد به پيغمبر عليه السّلام بگفت ، و پيغمبر پيش مردمان بگفت كه خداى ترا و همه خزاعه را نيرو دهد ، و نگفت من بيايم يا سپاه فرستم تا آگاهى بيرون نيفتد و قريش آگاه نشوند . پس از آن بديل بن ورقا از مكّه به مدينه آمد سوى پيغمبر ، و مر او را آگاه كرد كه قريش با خزاعه چه كردند . و قريش دانستند كه خطا كردند كه عهد بشكستند ، و دانستند كه مهتر خزاعه سوى پيغمبر شوند و او به حرب ايشان آيد . بو سفيان بن حرب را بفرستادند و گفتند سوى محمّد شو و ما را از اين خطا كه كرديم عذر خواه و صلح نو كن با او و روزگار بيفزاى . چون بو سفيان از مكّه برفت ، خداى تعالى پيغمبر را آگاه كرد . و پيغمبر ياران را گفت