محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
249
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
دشمن ، و اين نيكو است ، و يا شهادت ، و اين نيكوتر . و ايشان را تحريض كرد بر رفتن . و جبريل سوى پيغمبر آمد عليهما السّلام و او را خبر آورد كه عبد الله بن رواحه چه گفت . پيغمبر دعا كرد و از ميان ياران او را آزادى كرد . و ايشان برفتند و پيش دشمن شدند . و دشمن را حرب آراسته بود . پس زيد همى شد تا به دهى رسيد نامش موته از حد بلقا . و ملك روم لشكر به حرب فراز آورد . مسلمانان صف بركشيدند . و زيد مردى را از بنى عذره بر ميمنه كرد نامش قطبة بن قتاده ، و بر ميسره مردى را نام او عباية بن مالك ، و اين مردى بود از انصار ، و خود به قلب اندر بيستاد و حرب همى كرد تا بكشتندش . چون زيد را بكشتند ، جعفر بن ابى طالب رايت برگرفت و سپاه را بفرمود كه فرود آييد به حرب اندر و پياده شويد . مردمان فرو نيامدند . او خود از اسب فرود آمد و اسبى داشت اشقر تازى نژاد ، و اسب را شمشيرى بزد و پايش بينداخت ، تا مردمان بدانند كه او پياده همى حرب خواهد كردن . و اوّل كسى كه اندر مسلمانى چنين كرد او بود . چون مردمان او را ديدند كه پياده شد ، همه پياده شدند و فرود آمدند ، و او رايت مسلمانان برگرفت و حرب همى كرد ، و خلق همه حرب كردند تا دست راست جعفر ببريدند . جعفر رايت به دست چپ گرفت تا دست چپش نيز ببريدند . رايت را به بر گرفت و حرب همى كرد تا بكشتندش . پس مردى نام او ثابت بن ارقم آن رايت برگرفت و حرب همى كرد و مسلمانان را گفت : من اين رايت نه از بهر آن برگرفتم تا بر شما اميرى كنم و ليكن نخواستم كه رايت مسلمانان بر زمين افتد . اكنون بر كسى اتفاق كنيد و اين رايت او را دهيد تا بر شما امير باشد و حرب كند . و عبد الله بن رواحه را كه پيغمبر وصيّت كرده بود از پس جعفر كشته بودند . پس خالد بن الوليد رايت بر گرفت و آن روز حرب كردند . و همه سپاه مسلمانان بر خالد اتفاق كردند و تا شبانگاه حرب همى كردند . پس شبانگاه سپاه را باز لشكرگاه آورد . و آن روز كه حرب كردند ، جبريل بيامد و پيغمبر را آگاه كرد كه لشكر به موته اند و همى حرب كنند . پيغمبر عليه السّلام ياران را آگاه كرد . بيامدند و به مدينه به مزگت بنشستند ، و جبريل پرده برداشت از مدينه تا