محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

246

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

قضاعه بودند ، و پيغمبر عمرو بن العاص را به عمان فرستاده بود به رسولى . چون برفت ، ملك عمان اجابت نكرد . عمرو باز آمد . و پيغمبر او را سيصد مرد بداد تا برود به حىّ قضاعه ، و ايشان را مسلمان كند ، و چنان دانست كه پند عمرو بپذيرند از بهر قرابت را . چون عمرو به نزديك ايشان رسيد بترسيد كه با او حرب كنند . نامه كرد به پيغمبر و مدد خواست . [ بو عبيدة بن الجرّاح را بفرستاد ] با دويست مرد از مهاجر و انصار ، و ابو بكر و عمر رضى الله عنهم در ميان ايشان بودند . چون پيش عمرو رسيدند ، عمرو گفت : شما به مدد آمديد يا به مهترى ؟ گفتند به مدد آمديم . عمرو گفت : از بهر آن گويم كه من مهترى شما را ندهم . پس چون وقت نماز ببود ، عمرو امامى كرد و بو بكر و عمر و بو عبيده از پس او نماز كردند . پس آن مردمان قضاعه را به مسلمانى خواندند ، اجابت نكردند . و عمرو باز گشت و حرب نكرد و گفت : پيغمبر مرا نفرموده است حرب كردن . و گروهى گويند كه عمرو بن العاص و خالد بن الوليد بدين سال اندر مسلمان شدند ، و پيغمبر عليه السلام عمرو بن العاص را به نخستين غزوه بود كه به ذات السلاسل فرستاد . چون باز آمد به رسولى به عمان فرستاد . و سبب مسلمان شدن عمرو بن العاص آن بود كه چون سپاه خندق از حرب پيغمبر باز گشتند ، مكيّان ترسيدند كه پيغمبر آهنگ مكّه كند ، هر كسى همى گريخت . و عمرو بن العاص را به مكّه تا به حبشه بازرگانى بود و با نجاشى دوست بود . گفت من سوى او شوم تا اگر محمّد بيايد ، مرا نيابد . پس هديه هاى نيكو بر گرفت و سوى نجاشى رفت و نجاشى او را بنواخت . پس يك روز به نجاشى رسول آمد از پيغمبر ، و عمرو بن اميّة الضمرى بود . و عمرو از نخست از نزديك پيغمبر آنجا شده بود و پيغمبر او را به نزد نجاشى باز فرستاد . و عمرو بن العاص ندانست كه نجاشى پيغمبر را بدان جايگاه دارد . چون عمرو بن اميّه اندر آمد ، عمرو بن العاص گفت : ايّها الملك ، اين محمّد را ببايد كشتن . نجاشى گفت : يا عمرو ، چنين نيز مگوى كه او پيغمبر خداى است همچنانكه موسى و عيسى بودند . و دين او حقّ است و من دين او بپذيرفته ام ، و اگر تو فرمان من كنى دين محمّد بپذيرى . عمرو بن العاص را مسلمانى اندر دل