محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

218

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر غزوة القضا و پيغمبر عليه السّلام نيّت كرد كه به مكّه شود و حجّ كند . و هيچ سلاح بر نگرفت . و ندانست كه كس او را به مكّه اندر نهلد كه رسم نبود كه كس را از مكّه باز داشتندى . و اين سال هفتصد مرد با وى بودند از هر گونه ، و سلاح از بهر آن بر نگرفت تا مكيّان نگويند كه او به حرب آمده است . پس چون يك منزل برفتند ، عمر گفت : يا رسول الله ، ما به جايى مىشويم كه ما از ايشان بسيارى كشته ايم ، ما را بى سلاح بدانجا نبايد شدن . پس كس فرستادند به مدينه و هر كسى را سلاح تمام بياوردند و هفتاد اشتر با خويشتن بياوردند از بهر قربان ، به هر ده مرد اشترى ، و يك اشتر پيغمبر داشت كه روز بدر به قسمت بر گرفته بود ، و آن شتر بو جهل را بوده بود . چون پيغمبر عليه السّلام به نزديك مكّه برسيد به جايگاهى كه آن را ذى طوى خوانند ، مردمان مكّه به همه بسلاح پيش او باز آمدند و گفتند اگر حرب بايد كردن حرب كنيم و ترا به مكه اندر نهليم . و مردى مسلمان از مكّه بيرون آمد و پيغمبر را خبر داد كه قريش همه مر حرب را بساختند . پيغمبر گفت تا كى اين مكيّان با من كوشش و حرب كنند و چندين كس از ايشان كشته شد كه اگر مرا با عرب يله كنند من با ايشان بكوشم ، اگر عرب كشته شوند مكيّان و قريش به جاى بوند .