محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
212
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر غزوهء بنى المصطلق و افترا كه بر عايشه گفتند چون پيغمبر عليه السّلام به غزوهء بنى المصطلق شد ، عايشه را با خويشتن ببرد . و رسم او چنان بودى كه هر بار كه به غزو شدى قرعه زدى به ميان زنان ، هر كه را به نام او برآمدى آن زن را با خويشتن ببردى . اين بار قرعه به نام عايشه بر آمد . پس چون از غزو بازگشت به منزلى فرود آمدند . و رسم چنان بودى كه عايشه به هودجى اندر بودى پرده فروهشته . چون به مسح نماز كردن شدى پرده بر گرفتى تا مردمان دانستندى كه او به هودج اندر نيست ، و چون باز آمدى پرده فروهشتى تا دانستندى كه باز آمد ، و هودج بر شتر نهادندى . پس چنين گويند كه از شب يك نيمه شده بود كه عايشه به دست و روى شستن شد . چون باز آمد و پردهء هودج فروهشت ، چون وقت سحر بود كه مردمان بار خواستند نهادن ، او را به ياد آمد كه مخنقه اى داشت از جزع يمانى ، آنجا كه دست و روى بشست ، از ياد باز كرده بود . همچنان به طلب آن مخنقه برفت و پرده برنيفگند . و شب تاريك بود ، بجستن گرفت و نيافت . شتربان چون فراز آمد و هودج را فروهشته ديد ، چنان دانست كه عايشه به هودج اندر است ، هودج بر شتر نهادند و برفتند . چون عايشه باز آمد ، لشكر بر گرفته بودند و برفته . متحيّر بماند و