محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
197
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر تزويج زينب بنت جحش با پيغمبر عليه السّلام چون پيغمبر عليه السّلام از بدر الموعد باز آمد ، و سال پنجم اندر آمد ، دختر جحش را زينب به زنى كرد . و قصهء او چنان بود كه پيغمبر زيد بن حارثه را به پسرى گرفته بود و او را مردمان زيد بن محمّد خواندندى . و چون بزرگ شد ، پيغمبر زينب را به دو داد به زنى . و زينب نيكوترين زنان آن زمانه بود . پس يك روز پيغمبر عليه السّلام به خانهء زيد آمد به طلب او ، و دست بر در نهاد ، در باز شد . و زينب به ميان سراى نشسته بود سر برهنه . پيغمبر او را بديد ، روى بگردانيد و گفت : زيد كجا است ؟ گفت بيرون رفته است . و پيغمبر عليه السّلام زينب را بسيار ديده بود سرپوشيده ، و ليكن سربرهنه نديده بود . پيغمبر او را به چشم خوش آمد . خواست كه ديگر باره بنگرد ، چشم را بخوابانيد و گفت : * ( سبحان الله العظيم ، سبحان الله مقلَّب القلوب و الابصار . ) * و برفت . چون زيد به خانه باز آمد ، زينب گفت : پيغمبر آمده بود . گفت : چرا نگفتى كه اندر آى . گفت : اندر نيامد ، و من سربرهنه بودم ، مرا بديد و چنين گفت . زيد گفت مگر تراش خوش آمد ، مرا نيز با تو نشايد بودن . و سوى پيغمبر آمد و گفت : زينب را طلاق خواهم دادن . پيغمبر گفت : چرا و چه عيب ديدى از وى . گفت : هيچ نديدم