محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
186
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خويش خوان تا او همه را بخواند ، و ترا و مردمان ترا نيكو دارد . آنگه پيغمبر عليه السلام چهل مرد بفرستاد از مهاجر و انصار . از آن كسها كه ايشان قرآن آموخته بودند و شرايع اسلام دانسته ، و شجاع و مردانه بودند . و با اين مردمان عمرو بن اميّة الضمرى را بفرستاد نيز ، و بر ايشان منذر بن عمرو الانصارى را امير كرد . و به عامر بن الطفيل نامه نوشت . و از مهاجريان عامر بن فهيره در ميان بود مولاى ابو بكر . و ابو البراء با ايشان نامه كرد سوى عامر الطفيل و سوى بنى عامر . و برفتند و جمله بر سر آبى و چاه فرود آمدند كه آن را بئر معونه خوانند . و آن چاه ميان حى بنى عامر بود و حى بنى سليم . و عامر بن الطفيل آنجا نشستى ، و او هم مهتر بنى عامر بود و هم مهتر بنى سليم . چون بر سر چاه فرود آمدند نامهء ابو البراء به بنى عامر رسانيدند . ايشان گفتند : سمعاً و طاعةً ، و ما زينهار او نشكنيم . پس نامهء پيغمبر عليه السلام به مردى دادند از انصار نام او حرام بن ملحان ، و او را گفتند اين نامه به عامر بن الطفيل بر . آن كس ببرد . چون عامر نامه را بر خواند هم اندر جاى آن مرد را بكشت و بر نشست و بنى عامر را گفت : اين مردمان را ببايد كشتن . گفتند ما زينهار ابو البراء بشكنيم . آنگه او برفت و به بنى سليم شد و دويست سوار بياورد و با اين مهاجر و انصار حرب كرد و همه را بر سر بئر معونه بكشت . و به قولى گويند چهل تن بودند ، و به قولى هفتاد تن بودند ، و همه را گردن بزد . چون نوبت به عمرو بن اميّه آمد گفت : ايّها السيّد ، من از مضرم . او را آزاد كرد و سر و ريش او بسترد و رها كرد . و عمرو سوى مدينه آمد . چون به يك منزلى مدينه برسيد ، دو تن از بنى عامر سوى پيغمبر آمده بودند . عمرو بن اميّه با آن دو تن به يك منزل فرود آمدند . عمرو ايشان را گفت : از كدام قبيله ايد ؟ گفتند از بنى عامر ، و نگفتند ما از پيش محمّد همى آييم و عهد داريم . عمرو نيز ايشان را نگفت كه با ما بنى عامر و عامر بن الطفيل چه كردند . و خاموش بود تا ايشان بخفتند . پس برخاست و شمشير بر كشيد و هر دو را بكشت و سوى پيغمبر آمد ، و خبر آن چهل تن بگفت كه عامر ايشان را بكشت . پس پيغمبر سخت تافته شد . پس عمرو گفت : يا رسول الله ، دى ديرگاه بدين منزل كه