محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
179
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
* ( نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ . 3 : 140 ) * گفت : اگر شما را جراحت است ، ايشان را نيز جراحت است . و به ديگر آيت گفت : * ( إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ من الله ما لا يَرْجُونَ . 4 : 104 ) * و اگر شما را جراحتها درد كند ايشان را نيز درد كند ، و شما را از خداى عزّ و جلّ اميد آمرزش است و بهشت ، و ايشان را نيست . و روز دوشنبه پيغمبر بيرون شد از پس او ، و خداى عزّ و جلّ ايشان را بستود و گفت : * ( الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّه وَالرَّسُولِ من بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ . 3 : 172 ) * پس پيغمبر عليه السّلام برفت و به منزلى شد برابر احد بر هشت ميل نام او حمراء الاسد ، و سه روز بنشست . و مردى از بنى خزاعه به مدينه آمده بود به حاجتى از مكّه . و روز حرب او به مدينه بود و كافر بود و غم آمدش كه پيغمبر را چنان مصيبت رسيد ، زيرا كه بنى خزاعه اندر سوگند بودند ، و هميشه مردمان بنى خزاعه را با پيغمبر دل راست بود . پس اين مرد از مدينه بيرون آمد نام او معبد ، و پيغمبر را به حمراء الاسد بديد ، او را تعزيت كرد و گفت : كجا خواهى شدن ؟ گفت : از پس دشمن خداى . اين معبد از پيغمبر در گذشت ، و روز ديگر به منزلى رسيد . بو سفيان را ديد كه آنجا فرود آمده بودند ، او را پرسيدند كه از محمّد چه خبر دارى ؟ گفت : محمّد از شهر بيرون آمده است و خلق از پس او همى آيند و به طلب شما خواهند آمدن ، و خواست تا ايشان را بترساند تا به مكّه باز گردند . پس مشركان بترسيدند و باز گشتند و روى به مكّه نهادند . و مردمانى ديدند از عرب از عبد القيس كه به مدينه همى شدند . و مهترشان دوست بو سفيان بود و او را گفت : اگر محمّد را به راه بينى مگو كه قريش باز مكّه شدند ، بگوى كه گرد آمده اند و سوى مدينه خواهند آمدن . آن مرد بيامد و پيغمبر را بگفت كه ايشان گرد آمده اند و باز خواهند گشتن به حرب شما . پيغمبر عليه السّلام تافته شد و ياران را گفت چه كنيم ؟ گفتند : * ( حَسْبُنَا الله وَنِعْمَ الْوَكِيلُ 3 : 173 ) * . خداى تعالى ما را بس است ، صبر كنيم . پيغمبر بدين سخن شاد شد . خداى تعالى ايشان را بستود و گفت : قوله تعالى ، * ( الَّذِينَ قال لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَقالُوا حَسْبُنَا الله وَنِعْمَ الْوَكِيلُ . 3 : 173 ) *