محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
152
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
زرگرى همه به دست داشتند . پس پنهان برفتند با زنان و كودكان ، و خواسته را بجمله دست باز داشتند . پيغمبر عليه السّلام خواستهء ايشان را همه غنيمت كرد و حصارشان ويران كرد و اندر قسمت غنيمت ايشان آيت آمد و فرمود : قوله تعالى ، * ( وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ من شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّه خُمُسَه وَلِلرَّسُولِ . 8 : 41 ) * و اين پنج يك غنيمت از آن پيغمبر از آن روز باز واجب شد . بعد از آن پيغمبر عليه السّلام از غنيمت پنج يكى بر گرفتى و باقى بر ياران قسمت كردى و ميان ياران نيز قسمت يك تنه او را بودى كه آن يك قسمت در بيت المال نهادى و درويشان مسلمانان را دادى و يتيمان و خويشان درويش و ابناء السبيل ، و او را از آن بهرى بس بودى چنان كه خداى تعالى گفت : * ( وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ 8 : 41 ) * ، و هر چيزى كه [ 188 a ] پنج يك بودى اندر بيت المال به سه بهر كردى ، بهرى پيغمبر را بودى ، و بهرى خويشان او را ، و بهرى درويشان و يتيمان را . پس پيغمبر عليه السّلام آن غنيمت قسمت كرد و باز مدينه آمد به اول ماه ذى القعده ، و هم در اين ماه به سويق شد ، و اين غزو را غزو السّويق خوانند . خبر غزو السّويق و سبب اين غزو آن بود كه چون پيغمبر عليه السّلام قريش را هزيمت كرد و ايشان را بكشت ، بو سفيان را يك پسر كشته بودند نام او حنظله ، و يكى اسير شد نام او عمرو . پس بو سفيان هزيمتيان را گفت : اگر من آنجا بودمى شما بديدى صفت من . ايشان گفتند محمّد جايى دور نشده است ، به مدينه نشسته است ، برو تا ببينى تا چون خواهى كردن . بو سفيان سوگند خورد كه نيارامم و ننشينم تا نزد محمّد شوم به مدينه به تاختن ، و بر او شبيخون كنم . پس به اوّل ذى القعده از مكّه برفت با دويست سوار و تا مدينه نيارست رفتن . پس آن جايگاه به حى بنى النّضير فرو آمد . و بنى نضير جهودان بودند به در مدينه و حصارى بزرگ داشتند ، و آنجا مهترى بود ، نام او سلَّام بن مشكم ، و با بو سفيان دوست بود . بو سفيان با همه لشكر آنجا فرود آمد و پنجاه تن را فرستاد سوى مدينه كه هر كه را بيابيد ، بگيريد و