محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

128

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

حربه مىزدند و مىافگندند . و هر حربه اى كه فرشته اى بر كافرى زدى از تارك سر تا ناخن پاى هر چه بر تن وى استخوان بودى بريختى ، و هر چه رگ و پى بودى همه ببريدى ، و كافر بيفتادى و همى طپيدى ، و به هيچ جاى جراحت پديد نبودى بر تن او كه از آنجا خون آمدى ، تا مؤمن فراز شدى و جراحت كردى و خونش بريختى . و ياران پيغمبر ايدون گفتند كه بسيار كس بود كه با شمشير آهنگ او كرديم و پيش از آنكه شمشير ما به وى رسيدى ، سروى از تن جدا شدى و گردن او خرد بشكستى . و كس بود كه ما به زخم آهنگ او كرديم تا ما به وى رسيديم او افتاده بودى و مىطپيدى و اندامش خرد بشكسته بودى و جراحت به روى پديد نبودى و جان هنوز با وى بودى . پس بدانستيم كه آن نه ما مىكنيم كه آن خداى عزّ و جلّ همى كند ، چنان كه گفت : قوله تعالى ، * ( فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلكِنَّ الله قَتَلَهُمْ وَما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ الله رَمى . 8 : 17 ) * گفتا : بگوى يا محمّد ، كه ايشان را نه شما كشتيد كه ايشان را خداى عزّ و جلّ كشت ، و آن خاك نه تو انداختى اندر چشمهاى ايشان كه آن خداى تعالى انداخت . چون زوال گاه بود و آفتاب برگشت ، ايشان را هزيمت كرده بودند . و مسلمانان شمشير اندر نهادند و همى كشتند و اسير همى كردند . و پيغمبر عليه السّلام ياران را از پس هزيمتيان بفرستاد و گفتا از اين كافران بسيار كس از بنى هاشماند چون عباس بن عبد المطَّلب عمّ من و چون عقيل بن ابى طالب برادر على و چون بو البخترى بن هشام ، اكنون هر كه از شما عمّ من عبّاس اندر اين هزيمت بيابد ، او را مكشيد ، و عقيل و بلبخترى را همچنين ، و دانيد كه ايشان را به ستم بيرون آوردند ، و عبّاس مردى پير است و مرا به مكّه از وى رنجى نبود . و آنگه كه قريش صحيفه نوشتند بر بنى هاشم كه ايشان با ما نياميزند و سخن نگويند ، بو البخترى اندر آن بسيار سخن گفت و بسيار سختى ديد تا آن صحيفه كه از در كعبه آويخته بودند با آن شرطها فرو گرفت و بدريد و تباه كرد . اكنون شما او را مكشيد . و هر آنكه از شما بو جهل را بيابيد بكشيد تا از دست شما نشود و نگريزد ، و اگر نيابيد اندر ميان كشتگان بجوييد كه خداى تعالى مرا وعده كرده است كه