محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

120

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

بو سفيان با لشكر هست ؟ گفت : من بو سفيان را ندانم كه كجا است . و آن غلام را مىزدند و گفتند تو دروغ گويى كه تو از آن بو سفيانى و ما را راست نگويى . چون بسيارش بزدند ، گفت : آرى من از آن بو سفيانم . گفتند با بو سفيان كيست و مردم چنداند و شتر چنداند ، و زخم از وى باز گرفتند . چون بسيار بپرسيدند گفت : من بو سفيان را خود ندانم ، من از لشكر قريش آمده ام به بدر . و پيغمبر عليه السلام نماز مىكرد . چون سلام بداد گفت : من عجبتر از شما كس نديدم . چون راست مىگويد او را مىزنيد و چون دروغ گويد ، راست گوى مىداريد . اكنون راست مىگويد كه من از لشكر قريشم كه لشكر آنجا فرود آمده اند ، و بو سفيان به مكّه رسيد . پس پيغمبر او را بخواند و گفت : لشكر كجا فرود آمده است راست گوى و مترس . غلام گفت : به فلان جاى فرود آمده اند گفتا : چند مرداند ؟ گفت : نهصد مرداند . پيغمبر گفت : ايشان نگفته اند كه ما چنديم ؟ غلام گفت : اين ندانم و ليكن مىدانم كه ايشان هر روزى نه شتر يا ده شتر بكشند و اين روز كه من آمدم دى روز مهمان فلان مهتر بودند جملهء مردم خرد و بزرگ ، آنجا نيز هم ده شتر كشته بودند . پيغمبر عليه السلام گفت : همچنداناند كه من گفتم نهصد مرداند يا هزار مرد . و ايشان بجمله نهصد و پنجاه مرد بودند ، از ايشان صد سوار بودند و ديگران بر شتر . پيغمبر غلام را گفت : با ايشان از مهتران قريش كيست ؟ گفتا : عتبة بن ربيعه و برادرش شيبه و اميّة بن خلف و عقبة بن ابى معيط و عبّاس بن [ 181 b ] عبد المطَّلب و عقيل بن ابى طالب و بو جهل بن هشام و حكيم بن حزام ، و نام آن مهتران مىشمرد . هر چه اندر مكه مهتر بود همه آنجا بودند . پيغمبر عليه السّلام ياران را گفت هر كه را به شكم اندر جگر است همه سوى من آمدند . پس آن شب مردى از انصار از بنى نجّار سوى پيغمبر آمد و گفت : يا رسول الله ، صواب نيست ما را ايدر بودن ، فردا لشكر قريش به بدر آيند و چاهها بگيرند و ما آب نيابيم ، ما را امشب به سر چاهها بايد شدن و يك چاه هر كدام به آب نزديكتر بگيريم و حوضى بزرگ هم پهلوى چاه بكنيم و مشكها پر آب كنيم كه به حرب اندر آب نتوانيم كشيدن ، و ديگر چاهها را همه كور كنيم تا چون ايشان